convocation

[ایالات متحده]/ˌkɒnvə'keɪʃ(ə)n/
[بریتانیا]/ˌkɑnvə'keʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جلسه رسمی برای یک هدف خاص

جملات نمونه

convocation was by 1327 no longer confusable with parliament.

گردهمایی دیگر قابل اشتباه گرفتن با پارلمان نبود.

They regretted agreeing to the convocation of that meeting.

آنها از موافقت با برگزاری آن جلسه پشیمان بودند.

We declared ourselves for the immediate convocation of the meeting.

ما خود را طرفدار برگزاری فوری آن جلسه اعلام کردیم.

attend a convocation ceremony

در مراسم تحویل شرکت کنید

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید