convulsiveness

[ایالات متحده]/kənˈvʌl.sɪv.nəs/
[بریتانیا]/kənˈvʌl.sɪv.nəs/

ترجمه

n. کیفیت تشنجی بودن؛ حرکات اسپاسمودیک

عبارات و ترکیب‌ها

convulsiveness response

پاسخ تشنج

convulsiveness disorder

اختلال تشنجی

convulsiveness episode

حلقه تشنجی

convulsiveness symptoms

علائم تشنج

convulsiveness treatment

درمان تشنج

convulsiveness management

مدیریت تشنج

convulsiveness crises

بحران های تشنجی

convulsiveness analysis

تجزیه و تحلیل تشنج

convulsiveness triggers

عوامل تحریک کننده تشنج

convulsiveness effects

اثرات تشنج

جملات نمونه

the patient's convulsiveness raised concerns among the doctors.

نگرانی‌هایی در بین پزشکان در مورد تشنج بیمار ایجاد شد.

convulsiveness can be a symptom of various neurological disorders.

تشنج می‌تواند علامتی از اختلالات عصبی مختلف باشد.

she experienced convulsiveness during the seizure.

او در طول تشنج دچار تشنج شد.

the medication helped reduce the frequency of his convulsiveness.

دارو به کاهش دفعات تشنج او کمک کرد.

doctors are studying the causes of convulsiveness in children.

پزشکان در حال بررسی علل تشنج در کودکان هستند.

convulsiveness can be distressing for both the patient and their family.

تشنج می‌تواند هم برای بیمار و هم برای خانواده‌اش ناراحت‌کننده باشد.

he was unaware of his convulsiveness until someone pointed it out.

او از تشنج خود بی‌خبر بود تا اینکه کسی به او گفت.

convulsiveness often requires immediate medical attention.

تشنج اغلب نیاز به توجه فوری پزشکی دارد.

the doctor explained how convulsiveness could affect daily life.

پزشک توضیح داد که تشنج چگونه می‌تواند بر زندگی روزمره تأثیر بگذارد.

she sought therapy to manage her convulsiveness more effectively.

او به دنبال درمان بود تا بتواند تشنج خود را به طور مؤثرتری مدیریت کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید