fits

[ایالات متحده]/[fɪts]/
[بریتانیا]/[fɪts]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک چیدمان یا ترکیبی نزدیک و مناسب از چیزها؛ اندازه‌ی شخص، به ویژه هنگام خرید لباس.
v. مناسب یا متناسب بودن با؛ اندازه‌ی درست برای داشتن؛ جا افتادن؛ تلاش برای انجام کاری، به خصوص با سختی.
adj. مناسب یا متناسب.

عبارات و ترکیب‌ها

fits perfectly

کاملاً مناسب

fits well

خوب است

fits the bill

مطابق با نیاز است

fits in

در آن جا جا می‌شود

fits together

در کنار هم قرار می‌گیرند

fitting room

اتاق پرو

fits now

حالا مناسب است

fits me

برای من مناسب است

fitting clothes

پوشیدن لباس

fits right

درست است

جملات نمونه

the puzzle fits perfectly into the box.

این پازل به خوبی در جعبه جا می‌شود.

does this shirt fit me?

آیا این پیراهن به من می‌خورد؟

the new software fits our needs well.

نرم‌افزار جدید به خوبی با نیازهای ما مطابقت دارد.

he fits the role of a leader.

او نقش یک رهبر را ایفا می‌کند.

the timeline fits within our budget.

جدول زمانی در بودجه ما جا می‌شود.

the data fits the hypothesis.

داده‌ها با فرضیه مطابقت دارند.

the square peg doesn't fit the round hole.

چهارگوش در دایره نمی‌خورد.

the new employee fits in with the team.

کارمند جدید با گروه همخوانی دارد.

the pattern fits the description.

الگو با شرح مطابقت دارد.

the evidence fits the suspect’s profile.

شواهد با مشخصات مظنون مطابقت دارد.

the spare part fits the machine.

قطعه یدکی با دستگاه مطابقت دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید