cornice

[ایالات متحده]/'kɔːnɪs/
[بریتانیا]/'kɔrnɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. لبه افقی بارز در بالای یک ساختمان، که معمولاً توسط براکت‌ها پشتیبانی می‌شود
vt. نصب یک لبه افقی بارز در بالای یک ساختمان، که معمولاً توسط براکت‌ها پشتیبانی می‌شود

جملات نمونه

The cornice of the building was decorated with intricate designs.

سقف کاذب ساختمان با طرح‌های پیچیده تزئین شده بود.

The cornice added an elegant touch to the room.

سقف کاذب، ظاهری زیبا به اتاق بخشید.

He carefully measured the cornice before installing it.

او قبل از نصب آن، سقف کاذب را با دقت اندازه‌گیری کرد.

The cornice fell off during the storm.

سقف کاذب در طول طوفان افتاد.

The cornice was painted a bright white color.

سقف کاذب به رنگ سفید روشن رنگ شده بود.

The cornice cast a shadow over the entrance.

سقف کاذب سایه‌ای روی ورودی انداخت.

The cornice was made of ornate plaster.

سقف کاذب از گچ‌کاری پیچیده ساخته شده بود.

She admired the intricate carvings on the cornice.

او نقش‌های پیچیده روی سقف کاذب را تحسین کرد.

The cornice was damaged in the earthquake.

سقف کاذب در زلزله آسیب دید.

The cornice gave the building a grand appearance.

سقف کاذب به ساختمان ظاهری باشکوه بخشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید