corrective

[ایالات متحده]/kə'rektɪv/
[بریتانیا]/kə'rɛktɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای توانایی اصلاح؛ به منظور اصلاح
n. چیزی که باورها یا رفتارهای اشتباه را اصلاح می‌کند
adv. به صورت اصلاحی

عبارات و ترکیب‌ها

corrective action

اقدام اصلاحی

corrective feedback

بازخورد اصلاحی

corrective measure

اقدام اصلاحی

corrective maintenance

نگهداری اصلاحی

corrective action plan

برنامه اقدام اصلاحی

جملات نمونه

management were informed so that corrective action could be taken.

مدیران مطلع شدند تا اقدامات اصلاحی انجام شود.

the move might be a corrective to some inefficient practices within hospitals.

این اقدام ممکن است یک اقدام اصلاحی برای برخی از روش های ناکارآمد در بیمارستان ها باشد.

It is possible to do corrective surgery on the eyes to take care of the problem.

امکان انجام جراحی اصلاحی روی چشم برای رفع مشکل وجود دارد.

The supervisory managers are responsible to examine and approve the corrective and preventative actions formulated by relevant supervisee departments .

مدیران نظارتی مسئول بررسی و تایید اقدامات اصلاحی و پیشگیرانه ای هستند که توسط بخش های نظارتی مربوطه تدوین شده است.

Therefore, in order to protect individual citizens  we believe there must be built-in correctives and counterweights to the power of the state, even a democratic state.

بنابراین، برای محافظت از شهروندان، معتقدیم باید سازوکارهای اصلاحی و противовесы در برابر قدرت دولت، حتی یک دولت دموکراتیک، وجود داشته باشد.

نمونه‌های واقعی

For those moments, we need a corrective.

در آن لحظات، ما به یک اصلاح نیاز داریم.

منبع: Scientific World

These approaches are helpful correctives to address the divergence between ideals and actual lived bodies in everyday life.

این رویکردها، اصلاحات مفیدی برای رسیدگی به تفاوت بین آرمان‌ها و بدن‌های واقعی که در زندگی روزمره تجربه می‌شوند، هستند.

منبع: TED Talks (Video Version) Bilingual Selection

Insurance can also be a spur for corrective action.

بیمه همچنین می‌تواند یک محرک برای اقدام اصلاحی باشد.

منبع: The Economist - Finance

Tragedy is meant to be a corrective too easy judgment.

تراژدی قرار است یک اصلاح برای قضاوت بیش از حد آسان باشد.

منبع: History

Corrective surgeries like LASIK don't actually work on your lens.

جراحی‌های اصلاحی مانند لیزیک در واقع روی عدسی شما کار نمی‌کنند.

منبع: PBS Fun Science Popularization

Ove looks up and points a corrective index finger at her.

اووه سرش را بالا می‌برد و با انگشت اشاره اصلاحی به او اشاره می‌کند.

منبع: A man named Ove decides to die.

In Seoul, Korea alone, 97% of 19-year-old males need corrective lenses.

فقط در سئول، کره، 97 درصد از مردان 19 ساله به لنزهای اصلاحی نیاز دارند.

منبع: PBS Fun Science Popularization

Oh, that's the guy we bought corrective shoes for last month.

اوه، او مردی است که کفش‌های اصلاحی را برای او ماه گذشته خریدیم.

منبع: Modern Family - Season 02

Like many important thinkers, Derrida can be cherished as a corrective to certain excessive attitudes.

مانند بسیاری از متفکران مهم، دریدا می‌تواند به عنوان یک اصلاح برای برخی از نگرش‌های افراطی مورد احترام قرار گیرد.

منبع: History of Western Philosophy

All of which is a useful corrective to some of the more alarming predictions about the potential effects of AI.

همه اینها یک اصلاح مفید برای برخی از پیش بینی های نگران کننده تر در مورد اثرات بالقوه هوش مصنوعی است.

منبع: The Economist (Summary)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید