corregidor

[ایالات متحده]/ˌkɒr.ɪˈɡɪ.dɔː/
[بریتانیا]/ˌkɔr.ɪˈɡɪ.dɔr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سرپرست اداری; منطقه اداری کوچک
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

corregidor island

جزیره کورریگیدور

battle of corregidor

نبرد کورریگیدور

corregidor fortress

قلعه کورریگیدور

corregidor historical

تاریخی کورریگیدور

corregidor lighthouse

برج فانوس دریایی کورریگیدور

corregidor memorial

یادبود کورریگیدور

corregidor tour

تور کورریگیدور

corregidor experience

تجربه کورریگیدور

corregidor history

تاریخ کورریگیدور

corregidor ruins

آثار باستانی کورریگیدور

جملات نمونه

the corregidor was responsible for maintaining order in the town.

رهبر مسئول حفظ نظم در شهر بود.

many corregidores were appointed during the colonial period.

در دوران استعمار، رهبران زیادی منصوب شدند.

the corregidor's duties included overseeing local governance.

وظایف رهبر شامل نظارت بر حکومت محلی بود.

he served as a corregidor for several years before retiring.

او قبل از بازنشستگی سال‌ها به عنوان رهبر خدمت کرد.

the corregidor held significant power in the community.

رهبر قدرت قابل توجهی در جامعه داشت.

as a corregidor, he had to enforce the law fairly.

به عنوان رهبر، او باید قانون را به طور عادلانه اجرا می‌کرد.

the corregidor often dealt with disputes among residents.

رهبر اغلب با اختلافات بین ساکنان برخورد می‌کرد.

in history, the role of the corregidor was crucial for governance.

در تاریخ، نقش رهبر برای حکومت بسیار مهم بود.

the corregidor organized community events to foster unity.

رهبر برای ایجاد وحدت، رویدادهای اجتماعی را سازماندهی کرد.

she admired the corregidor's dedication to public service.

او از تعهد رهبر به خدمت عمومی قدردانی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید