correlates

[ایالات متحده]/ˈkɒr.ə.leɪts/
[بریتانیا]/ˈkɔːr.ə.leɪts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. چیزهایی که رابطه یا ارتباط متقابل دارند

عبارات و ترکیب‌ها

correlates with

همبستگی دارد با

correlates to

همبستگی دارد با

strongly correlates

به شدت همبستگی دارد

negatively correlates

به طور منفی همبستگی دارد

positively correlates

به طور مثبت همبستگی دارد

correlates highly

به شدت همبستگی دارد

correlates significantly

به طور معنی‌داری همبستگی دارد

correlates closely

به طور نزدیک همبستگی دارد

correlates well

به خوبی همبستگی دارد

correlates directly

به طور مستقیم همبستگی دارد

جملات نمونه

the study correlates stress levels with productivity.

مطالعه ارتباط سطح استرس با بهره‌وری را نشان می‌دهد.

research correlates diet with overall health.

تحقیقات ارتباط رژیم غذایی با سلامت کلی را نشان می‌دهد.

the data correlates temperature changes with ice melting.

داده‌ها ارتباط تغییرات دما با ذوب شدن یخ را نشان می‌دهد.

his mood correlates closely with the weather.

حالت روحی او به طور خاص با آب و هوا ارتباط دارد.

the survey correlates customer satisfaction with product quality.

نظرسنجی ارتباط رضایت مشتری با کیفیت محصول را نشان می‌دهد.

studies show that sleep quality correlates with mental health.

تحقیقات نشان می‌دهد که کیفیت خواب با سلامت روان ارتباط دارد.

the findings correlate exercise frequency with weight loss.

نتایج ارتباط میزان فعالیت بدنی با کاهش وزن را نشان می‌دهد.

the report correlates economic growth with education levels.

گزارش ارتباط رشد اقتصادی با سطح تحصیلات را نشان می‌دهد.

her performance correlates with the amount of practice she does.

عملکرد او با میزان تمرینی که انجام می‌دهد مرتبط است.

research correlates social media usage with anxiety levels.

تحقیقات ارتباط استفاده از رسانه‌های اجتماعی با سطح اضطراب را نشان می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید