cosmography

[ایالات متحده]/kɒzˈmɒɡrəfi/
[بریتانیا]/kɑːzˈmɑːɡrəfi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. توصیف یا نمایشی از جهان یا بخش‌های آن
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

cosmography study

مطالعه جهان‌نگاری

cosmography map

نقشه جهان‌نگاری

cosmography theory

نظریه جهان‌نگاری

cosmography data

اطلاعات جهان‌نگاری

cosmography model

مدل جهان‌نگاری

cosmography concepts

مفاهیم جهان‌نگاری

cosmography principles

اصول جهان‌نگاری

cosmography research

تحقیقات جهان‌نگاری

cosmography framework

چارچوب جهان‌نگاری

cosmography applications

کاربردهای جهان‌نگاری

جملات نمونه

cosmography is the study of the universe's structure.

کوسمولوژی مطالعه ساختار جهان است.

he wrote a book on cosmography in the 17th century.

او در قرن هفدهم کتابی در مورد کوسمولوژی نوشت.

cosmography combines elements of astronomy and geography.

کوسمولوژی ترکیبی از عناصر نجوم و جغرافیا است.

understanding cosmography helps us appreciate our place in the cosmos.

درک کوسمولوژی به ما کمک می کند جایگاه خود را در کیهان قدر بدانیم.

many ancient civilizations contributed to the field of cosmography.

تک تمدن های باستانی زیادی به این حوزه از کوسمولوژی کمک کردند.

cosmography can be both a scientific and philosophical pursuit.

کوسمولوژی می تواند هم یک جستجوی علمی و هم یک جستجوی فلسفی باشد.

she is fascinated by cosmography and its implications for humanity.

او مجذوب کوسمولوژی و پیامدهای آن برای انسانیت است.

modern cosmography uses advanced technology to map the universe.

کوسمولوژی مدرن از فناوری پیشرفته برای ترسیم جهان استفاده می کند.

in cosmography, the concept of space is explored in depth.

در کوسمولوژی، مفهوم فضا به طور عمیقی مورد بررسی قرار می گیرد.

cosmography has evolved significantly over the centuries.

کوسمولوژی در طول قرن ها به طور قابل توجهی تکامل یافته است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید