star

[ایالات متحده]/stɑː/
[بریتانیا]/stɑr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک جسم آسمانی
vt. با ستاره علامت‌گذاری کردن
vi. نقش اصلی را بازی کردن
adj. به شکل ستاره بودن؛ مرتبط با یک شخص مشهور

عبارات و ترکیب‌ها

shooting star

ستاره دنباله‌دار

star gazing

تماشای ستارگان

movie star

ستاره سینما

starlight

نور ستاره

starfish

ستاره دریایی

starry night

شب پر ستاره

star-shaped

ستاره‌ای شکل

starry-eyed

چشم‌های خیره به ستاره

starstruck

تحت تاثیر ستارگان

film star

ستاره فیلم

pop star

ستاره پاپ

five star

پنج ستاره

red star

ستاره قرمز

new star

ستاره جدید

double star

ستاره دوتایی

rock star

ستاره راک

bright star

ستاره درخشان

rising star

ستاره در حال ظهور

lucky star

ستاره‌ی خوش‌شانس

neutron star

ستاره نوترونی

five star hotel

هتل پنج ستاره

see stars

دیدن ستاره‌ها

under the stars

تحت ستارگان

giant star

ستاره غول‌پیکر

star group

گروه ستاره

north star

ستاره شمال

star anise

رازیانه

جملات نمونه

The movie star walked down the red carpet.

ستاره فیلم از فرش قرمز عبور کرد.

She wished upon a star for good luck.

او برای خوش شانسی به یک ستاره آرزو کرد.

The singer's new album is expected to be a star.

پیش بینی می شود آلبوم جدید خواننده یک ستاره باشد.

The star athlete broke a world record.

ورزشکار برتر رکورد جهانی را شکست.

The starlit sky was breathtakingly beautiful.

آسمان پر ستاره به طرز چشمگیری زیبا بود.

The hotel has a five-star rating for its excellent service.

هتل به دلیل خدمات عالی خود رتبه پنج ستاره دارد.

She was thrilled to meet her favorite movie star in person.

او از ملاقات حضوری با ستاره فیلم مورد علاقه اش بسیار هیجان زده بود.

The children gazed up at the twinkling stars in wonder.

کودکان با حیرت به ستارگان چشمک زن در آسمان نگاه کردند.

The company hopes their new product will be a star performer in the market.

شرکت امیدوار است محصول جدیدشان در بازار یک ستاره باشد.

He used a telescope to observe the distant stars in the night sky.

او از یک تلسکوپ برای مشاهده ستارگان دوردست در آسمان شب استفاده کرد.

نمونه‌های واقعی

But you cannot pluck the stars from heaven.

اما نمی‌توانید ستاره‌ها را از آسمان جدا کنید.

منبع: The Little Prince

He built an observatory to study the stars.

او برای مطالعه ستارگان یک رصدخانه ساخت.

منبع: History of the Founding of the Nation

For hours she sat gazing the stars.

او ساعت‌ها روی صندلی نشسته بود و به ستارگان خیره شده بود.

منبع: Liu Yi Breakthrough English Vocabulary 3000

They show about 100,000 star clusters and millions, or even billions, of individual stars.

اینها حدود 100000 خوشه ستاره‌ای و میلیون‌ها یا حتی میلیاردها ستاره منفرد را نشان می‌دهد.

منبع: VOA Slow English Technology

He was studying the stars through a telescope.

او از طریق یک تلسکوپ در حال مطالعه ستارگان بود.

منبع: Liu Yi's breakthrough of 5000 English vocabulary words.

He's a Dutch photographer who shoots the stars and the landscapes around him.

او یک عکاس هلندی است که از ستارگان و مناظر اطرافش عکس می‌گیرد.

منبع: CNN 10 Student English April 2019 Collection

How many stars are your five-star hotels?

هتل‌های پنج ستاره شما چند ستاره دارند؟

منبع: Idol speaks English fluently.

Anyway, you're a real star for being here.

به هر حال، شما برای حضور اینجا یک ستاره واقعی هستید.

منبع: Before I Met You Selected

Charley was the star of the team.

چارلی ستاره تیم بود.

منبع: Travel Across America

Within a fraction of a second, the star implodes.

در کسری از ثانیه، ستاره منفجر می‌شود.

منبع: Popular Science Essays

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید