coulisse

[ایالات متحده]/kuːˈlɪs/
[بریتانیا]/kuˈlɪs/

ترجمه

n. قطعه‌ای چوب با شیار؛ منظره جانبی در تئاتر
Word Forms
جمعcoulisses

عبارات و ترکیب‌ها

coulisse effect

اثر کولیس

coulisse model

مدل کولیس

coulisse mechanism

مکانیزم کولیس

coulisse design

طراحی کولیس

coulisse structure

ساختار کولیس

coulisse system

سیستم کولیس

coulisse function

عملکرد کولیس

coulisse application

کاربرد کولیس

coulisse principle

اصل کولیس

coulisse analysis

تجزیه و تحلیل کولیس

جملات نمونه

the coulisse of the theater was bustling with activity.

صحنه نمایش پرجنب‌وجوش بود.

she watched the actors prepare behind the coulisse.

او تماشا می‌کرد که بازیگران پشت صحنه آماده می‌شوند.

the coulisse provides a hidden space for performers.

صحنه نمایش فضایی پنهان برای بازیگران فراهم می‌کند.

during the play, the coulisse was filled with props.

در طول نمایش، صحنه نمایش پر از وسایل صحنه بود.

he slipped into the coulisse to avoid the crowd.

او برای اجتناب از جمعیت به پشت صحنه سرکشت.

the director called for a break in the coulisse.

کارگردان خواست که در پشت صحنه استراحت کنند.

she often rehearsed her lines in the coulisse.

او اغلب دیالوگ‌های خود را در پشت صحنه تمرین می‌کرد.

the coulisse is essential for stage management.

صحنه نمایش برای مدیریت صحنه ضروری است.

he found inspiration while standing in the coulisse.

او در حالی که در پشت صحنه ایستاده بود، الهام گرفت.

the coulisse allowed for quick costume changes.

صحنه نمایش امکان تغییر لباس سریع را فراهم کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید