courtisane

[ایالات متحده]/kɔːtɪˈzɑːn/
[بریتانیا]/kɔːrtɪˈzæn/

ترجمه

n. یک فروغه یا پرستار دادگاه؛ زنی که در دادگاه همراه می‌باشد، به ویژه یک فروغه از کلاس بالا
شکل‌های واژه

جملات نمونه

the novel vividly depicts the life of a famous french courtisane.

این رمان به طور زیبایی زندگی یک فرنسی معروف کورتیزان را نشان می‌دهد.

she was known as a courtisane who charmed powerful politicians.

او به عنوان یک کورتیزان شناخته می‌شد که سیاستمداران قدرتمند را جذب می‌کرد.

the museum displayed a portrait of a venetian courtisane.

موزه یک پورتره از یک کورتیزان ونیزی را نمایش داد.

history often conflates a courtisane with a common prostitute.

تاریخ اغلب یک کورتیزان را با یک فروشانه عادی اشتباه می‌گیرد.

the young woman became a courtisane to escape poverty.

زنان جوان به عنوان کورتیزان شدند تا از فقر فرار کنند.

many artists found their muse in a beautiful courtisane.

بanyak هنرمندان از یک کورتیزان زیبایی الهام گرفتند.

the courtisane held lavish parties for the city's elite.

کورتیزان جشن‌های لوکسی برای ارستاقران شهر برگزار می‌کرد.

he ruined his fortune by spending it on a courtisane.

او ثروت خود را با خرج کردن آن برای یک کورتیزان ویران کرد.

the book explores the secret world of the japanese courtisane.

این کتاب دنیای مخفی کورتیزان ژاپنی را بررسی می‌کند.

a talented courtisane could influence political decisions.

یک کورتیزان ماهر می‌توانست تصمیمات سیاسی را تحت تأثیر قرار دهد.

the story is about a courtisane who falls in true love.

این داستان درباره یک کورتیزان است که در عشق واقعی فرو می‌ریزد.

society judged the courtisane despite inviting her to every gala.

جامعه کورتیزان را قضاوت کرد، در حالی که او را به هر جشن دعوت می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید