cowbell

[ایالات متحده]/'kaʊbel/
[بریتانیا]/'kaʊ,bɛl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زنگی که به گردن یک گاو آویزان است
Word Forms
جمعcowbells

جملات نمونه

Sister A: Perhaps we should have put a cowbell around her neck.

خواهر الف: شاید باید یک زنگوله گاو به گردن او می‌بستیم.

This cowbell hung from the neck of a yellow ox;bells for water oxen were made of wood.

این زنگوله گاو از گردن یک گاو نر زرد آویزان بود؛ زنگوله های گاوهای آبدار از چوب ساخته شده بودند.

The cowbell clanged loudly in the distance.

زنگوله گاو در دوردست به صدا درآمد.

She attached the cowbell to the cow's neck.

او زنگوله گاو را به گردن گاو وصل کرد.

The cowbell jingled softly as the cows grazed in the field.

زنگوله گاو به آرامی به صدا درآمد در حالی که گاوها در مزرعه چرا می‌کردند.

The sound of the cowbell echoed through the valley.

صدای زنگوله گاو در دره طنین‌انداز شد.

The farmer used the cowbell to locate the cows in the pasture.

کشاورز از زنگوله گاو برای یافتن گاوها در مراتع استفاده کرد.

The cowbell is a traditional symbol of Swiss culture.

زنگوله گاو یک نماد سنتی فرهنگ سوئیس است.

The cowbell added a rustic charm to the farmhouse.

زنگوله گاو جذابیت روستایی را به خانه روستایی اضافه کرد.

Hiking in the mountains, we could hear the distant sound of cowbells.

در حالی که در کوه‌ها پیاده‌روی می‌کردیم، می‌توانستیم صدای دور زنگوله گاوها را بشنویم.

The music band incorporated a cowbell into their performance for a unique sound.

گروه موسیقی یک زنگوله گاو را برای ایجاد یک صدای منحصر به فرد در اجراهای خود گنجاند.

The cowbell's rhythmic clanging set the pace for the cattle drive.

صدای ریتمیک زنگوله گاو سرعت رانندگی گله را تعیین کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید