coxa

[ایالات متحده]/ˈkɒksə/
[بریتانیا]/ˈkɑːksə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مفصل لگن; لگن; کُسَکَس; بخش پایه (در حشرات یا بندپایان); استخوان نامشخص
Word Forms
جمعcoxas

عبارات و ترکیب‌ها

hip coxa

hip coxa

coxa vara

coxa vara

coxa plana

coxa plana

coxa femoris

coxa femoris

coxa brevis

coxa brevis

coxa elongata

coxa elongata

coxa profunda

coxa profunda

coxa distalis

coxa distalis

coxa proximalis

coxa proximalis

coxa lateralis

coxa lateralis

جملات نمونه

the coxa is an important part of the hip joint.

کوکسا یک بخش مهم از مفصل ران است.

he injured his coxa during the soccer game.

او در طول بازی فوتبال به کوکسا آسیب زد.

the doctor examined the coxa for any signs of injury.

پزشک کوکسا را برای هرگونه علائم آسیب بررسی کرد.

proper alignment of the coxa is crucial for mobility.

تراز مناسب کوکسا برای تحرک ضروری است.

she felt pain in her coxa after running a marathon.

او پس از دویدن ماراتن در کوکسا خود احساس درد کرد.

the coxa connects the leg to the pelvis.

کوکسا پا را به لگن متصل می کند.

physical therapy can help strengthen the coxa muscles.

فیزیوتراپی می تواند به تقویت عضلات کوکسا کمک کند.

injuries to the coxa can affect overall mobility.

آسیب به کوکسا می تواند بر تحرک کلی تأثیر بگذارد.

she underwent surgery to repair her damaged coxa.

او برای ترمیم کوکسا آسیب دیده تحت عمل جراحی قرار گرفت.

exercises targeting the coxa can improve balance.

تمرینات هدفمند کوکسا می تواند به بهبود تعادل کمک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید