cravens

[ایالات متحده]/ˈkreɪvn/
[بریتانیا]/ˈkreɪvn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ترسو; نشان دهنده ترس ننگین
n. ترسو.

جملات نمونه

the horse is to run in the Craven Stakes.

اسب قرار است در مسابقات کرون شرکت کند.

a craven abdication of his moral duty.

یک کناره‌گیری ترسو از وظیفه‌ی اخلاقی او.

I had no doubt that the craven fellow would be only too pleased to back out.

هیچ شک نداشتم که آن مرد ترسو از عقب نشینی بسیار خوشحال خواهد شد.

He was a craven coward who ran away at the first sign of danger.

او یک ترسو بود که در اولین نشانه‌ خطر فرار کرد.

She couldn't stand his craven behavior in the face of adversity.

او نمی‌توانست رفتار ترسویش را در برابر سختی تحمل کند.

The craven act of betrayal left a lasting impact on their friendship.

عمل خیانت ترسو تأثیر ماندگاری بر دوستی آنها گذاشت.

His craven nature became apparent when he refused to stand up for what was right.

طبیعت ترسویش زمانی آشکار شد که حاضر نشد برای آنچه درست است، ایستادگی کند.

The craven decision to surrender without a fight shocked everyone.

تصمیم ترسو برای تسلیم شدن بدون مبارزه همه را شوکه کرد.

She despised his craven attitude towards challenges.

او از نگرش ترسویش نسبت به چالش‌ها متنفر بود.

The craven act of stealing from a friend tarnished his reputation.

عمل ترسو دزدی از دوست، شهرت او را لکه‌دار کرد.

The craven refusal to apologize only made the situation worse.

امتناع ترسو از عذرخواهی فقط اوضاع را بدتر کرد.

His craven behavior under pressure disappointed everyone who had believed in him.

رفتار ترسویش تحت فشار، همه کسانی را که به او ایمان داشتند، ناامید کرد.

The craven act of blaming others for his mistakes showed his lack of integrity.

عمل ترسو سرزنش دیگران به خاطر اشتباهاتش، فقدان یکپارچگی او را نشان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید