he uses "basically" as a verbal crutch when speaking.
او از "به طور کلی" به عنوان یک مکانهی زبانی در حین صحبت کردن استفاده میکند.
after the accident, she had to walk on crutches for months.
پس از حادثه، او مجبور شد به مدت چند ماه با استفاده از دکمههای پایین حرکت کند.
don't treat homework as a mental crutch; think for yourself.
کارهای خانه را به عنوان یک مکانهی ذهنی در نگیر، به خودت فکر کن.
the old man relied on his cane as a crutch for support.
آقای باسن به م拐杖 خود به عنوان یک مکانهی حمایتی وابسته بود.
some students use calculators as a crutch instead of learning basic math.
برخی دانشآموزان به جای یادگیری ریاضیات پایه، از ماشین حساب به عنوان یک مکانهی استفاده میکنند.
he became a crutch for his teammates during the difficult season.
او در طول فصل سخت به عنوان یک مکانهی برای هم تیمیهایش شد.
the politician's promise became a crutch for voters hoping for change.
عهدۀ سیاستمدار به عنوان یک مکانهی برای رای دهندگانی که امید به تغییر داشتند، تبدیل شد.
she didn't need a crutch; she handled the crisis alone.
او نیازی به یک مکانهی نداشت؛ او بحران را به تنهایی مدیریت کرد.
his confidence was a crutch that helped him succeed.
این اعتماد او به عنوان یک مکانهی بود که به او کمک کرد تا موفق شود.
don't make excuses your crutch; take responsibility instead.
عذر-excuses را به عنوان یک مکانهی خود نگیرید، به جای آن مسئولیت بگیرید.
the software became a crutch for workers who lost basic skills.
این نرمافزار به عنوان یک مکانهی برای کارکنانی که مهارتهای پایهای را از دست داده بودند، تبدیل شد.
he uses "basically" as a verbal crutch when speaking.
او از "به طور کلی" به عنوان یک مکانهی زبانی در حین صحبت کردن استفاده میکند.
after the accident, she had to walk on crutches for months.
پس از حادثه، او مجبور شد به مدت چند ماه با استفاده از دکمههای پایین حرکت کند.
don't treat homework as a mental crutch; think for yourself.
کارهای خانه را به عنوان یک مکانهی ذهنی در نگیر، به خودت فکر کن.
the old man relied on his cane as a crutch for support.
آقای باسن به م拐杖 خود به عنوان یک مکانهی حمایتی وابسته بود.
some students use calculators as a crutch instead of learning basic math.
برخی دانشآموزان به جای یادگیری ریاضیات پایه، از ماشین حساب به عنوان یک مکانهی استفاده میکنند.
he became a crutch for his teammates during the difficult season.
او در طول فصل سخت به عنوان یک مکانهی برای هم تیمیهایش شد.
the politician's promise became a crutch for voters hoping for change.
عهدۀ سیاستمدار به عنوان یک مکانهی برای رای دهندگانی که امید به تغییر داشتند، تبدیل شد.
she didn't need a crutch; she handled the crisis alone.
او نیازی به یک مکانهی نداشت؛ او بحران را به تنهایی مدیریت کرد.
his confidence was a crutch that helped him succeed.
این اعتماد او به عنوان یک مکانهی بود که به او کمک کرد تا موفق شود.
don't make excuses your crutch; take responsibility instead.
عذر-excuses را به عنوان یک مکانهی خود نگیرید، به جای آن مسئولیت بگیرید.
the software became a crutch for workers who lost basic skills.
این نرمافزار به عنوان یک مکانهی برای کارکنانی که مهارتهای پایهای را از دست داده بودند، تبدیل شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید