creaturely

[ایالات متحده]/ˈkriːtʃəli/
[بریتانیا]/ˈkriːtʃərli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به حیوانات یا موجودات زنده؛ ویژگی‌های حیوانات یا انسان‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

creaturely nature

طبیعت موجود

creaturely existence

وجود موجود

creaturely form

شکل موجود

creaturely behavior

رفتار موجود

creaturely rights

حقوق موجود

creaturely instincts

غریزه های موجود

creaturely world

جهان موجود

creaturely realm

حوزه موجود

creaturely essence

جوهر موجود

creaturely traits

ویژگی های موجود

جملات نمونه

the creaturely instincts of animals guide their behavior.

غریزه جانوری حیوانات رفتار آنها را هدایت می کند.

she felt a creaturely connection to nature.

او ارتباطی عمیق با طبیعت احساس کرد.

his creaturely nature was evident in his love for wildlife.

طبع حیوانی او در علاقه اش به حیات وحش آشکار بود.

the documentary explored the creaturely behaviors of various species.

مستند رفتار حیوانی گونه های مختلف را بررسی کرد.

they observed the creaturely patterns of migration.

آنها الگوهای مهاجرت را مشاهده کردند.

his creaturely instincts made him a great tracker.

غریزه جانوری او باعث شد یک ردیاب عالی باشد.

in the wild, creaturely survival is paramount.

در طبیعت، بقای حیوانی بسیار مهم است.

the artist captured the creaturely essence of the forest.

هنرمند ذات حیوانی جنگل را به تصویر کشید.

creaturely sounds filled the night air.

صداهای حیوانی هوا را در شب پر کرد.

they discussed the creaturely aspects of human nature.

آنها در مورد جنبه های حیوانی طبیعت انسان بحث کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید