primal

[ایالات متحده]/ˈpraɪml/
[بریتانیا]/ˈpraɪml/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به مراحل یا ریشه‌های اولیه؛ اصلی؛ عمده
n. رهایی احساسات سرکوب‌شده دوران کودکی در روان‌شناسی
vt. رهایی (احساسات سرکوب‌شده دوران کودکی)

عبارات و ترکیب‌ها

primal instinct

غریزه اولیه

primal fear

ترس غریزی

primal urge

تمایل غریزی

primal problem

مشکل اساسی

جملات نمونه

for me, writing is a primal urge.

برای من، نوشتن یک غریزهٔ نخستین است.

he preys on people's primal fears.

او بر ترس‌های غریزی مردم طعمه‌گیری می‌کند.

Money was a primal necessity to them.

پول برای آنها یک ضرورت اساسی بود.

the sea is the primal source of all living things on earth.

دریا منبع نخستین همه موجودات زنده روی زمین است.

Thyrsus: A mage whose Path leads to the Primal Wild. Thyrsus epitomize the tarot card of “The Moon.”

تیرسوس: جادوگری که مسیرش به قلمرو وحشی نخستین منتهی می‌شود. تیرسوس‌ها تجسم کارت تاروت «ماه» هستند.

The purpose of dreaming is to unfetter human instinct and allow it to follow the dictates of primal memory.

هدف از رویاپردازی، رها کردن غریزه انسانی و اجازه دادن به آن برای پیروی از دستورات حافظه باستانی است.

Primal Wild: A Supernal Realm where the Ruling Arcana are Life and Spirit. Mages who walk the Thyrsus Path claim a Watchtower in this realm.

وحشی نخستین: یک قلمرو فرازمینی که آرکانا حاکم، زندگی و روح هستند. جادوگرانی که از مسیر تیرسوس عبور می‌کنند، یک برج مراقبت در این قلمرو را مطالبه می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید