creepiest

[ایالات متحده]/'kriːpɪ/
[بریتانیا]/'kripi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ایجاد احساس ناخوشایند ترس یا ناراحتی.

جملات نمونه

a creepy feeling; a creepy story.

احساس ترسناک؛ یک داستان ترسناک.

There is something creepy about him.

چیزی درباره او وجود دارد که ترسناک است.

the creepy kids next door.

کودکان ترسناک همسایه.

the creepy feelings one often gets in a strange house.

احساسات ترسناکی که اغلب در یک خانه عجیب و غریب به دست می‌آورید.

You do this by stinging him repeatedly with a creepy instrument called the "Neural Needler," a device that "inflicts incredible pain to target, but does no lasting damage.

شما این کار را با نیش زدن مکرر به او با یک وسیله ترسناک به نام "Neural Needler" انجام می دهید، دستگاهی که "درد باورنکردنی به هدف وارد می کند، اما آسیبی وارد نمی کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید