crumbled

[ایالات متحده]/ˈkrʌmbəld/
[بریتانیا]/ˈkrʌmbəld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شکستن یا به قطعات کوچک افتادن; کاهش یافتن یا بدتر شدن; فروپاشی یا افتادن; آسیب رساندن یا خراب کردن

عبارات و ترکیب‌ها

crumbled cake

کیک خرد شده

crumbled cookies

کیک‌های خرد شده

crumbled cheese

پنیر خرد شده

crumbled bread

نان خرد شده

crumbled topping

پوشش خرد شده

crumbled rock

سنگ خرد شده

crumbled paper

کاغذ خرد شده

crumbled walls

دیوارهای خرد شده

crumbled dreams

رویاهای خرد شده

crumbled relationships

روابط خرد شده

جملات نمونه

the old building crumbled after the earthquake.

ساختمان قدیمی پس از زلزله فروریخت.

she crumbled the cookie into tiny pieces.

او بیسکویت را به تکه‌های کوچک تبدیل کرد.

his confidence crumbled under pressure.

اعتماد به نفس او تحت فشار از بین رفت.

the cake crumbled when i tried to cut it.

وقتی سعی کردم آن را برش بزنم، کیک خرد شد.

her dreams crumbled after the failure.

رویاهای او پس از شکست ناپدید شدند.

the ancient statue crumbled over time.

مجسمه باستانی در طول زمان فرسوده شد.

he crumbled under the weight of expectations.

او تحت فشار انتظارات از هم پاشید.

the walls of the castle crumbled in the storm.

دیوارهای قلعه در طوفان فروریختند.

the paper crumbled in my hands.

کاغذ در دستان من از هم پاشید.

her resolve crumbled after hearing the news.

اراده او پس از شنیدن خبر از بین رفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید