crumbled cake
کیک خرد شده
crumbled cookies
کیکهای خرد شده
crumbled cheese
پنیر خرد شده
crumbled bread
نان خرد شده
crumbled topping
پوشش خرد شده
crumbled rock
سنگ خرد شده
crumbled paper
کاغذ خرد شده
crumbled walls
دیوارهای خرد شده
crumbled dreams
رویاهای خرد شده
crumbled relationships
روابط خرد شده
the old building crumbled after the earthquake.
ساختمان قدیمی پس از زلزله فروریخت.
she crumbled the cookie into tiny pieces.
او بیسکویت را به تکههای کوچک تبدیل کرد.
his confidence crumbled under pressure.
اعتماد به نفس او تحت فشار از بین رفت.
the cake crumbled when i tried to cut it.
وقتی سعی کردم آن را برش بزنم، کیک خرد شد.
her dreams crumbled after the failure.
رویاهای او پس از شکست ناپدید شدند.
the ancient statue crumbled over time.
مجسمه باستانی در طول زمان فرسوده شد.
he crumbled under the weight of expectations.
او تحت فشار انتظارات از هم پاشید.
the walls of the castle crumbled in the storm.
دیوارهای قلعه در طوفان فروریختند.
the paper crumbled in my hands.
کاغذ در دستان من از هم پاشید.
her resolve crumbled after hearing the news.
اراده او پس از شنیدن خبر از بین رفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید