fragmented

[ایالات متحده]/fræɡˈmentɪd/
[بریتانیا]/fræɡˈmentɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شکسته به تکه‌ها، متشکل از قطعات.

جملات نمونه

The vase was fragmented in shipment.

ظرف در هنگام حمل و نقل خرد شده بود.

fragmented aspects of the self the subject is unable to sublate.

جنبه‌های پراکنده خود، سوژه قادر به رفع آن نیست.

The interruption fragmented his argument.

وقفه، استدلال او را از هم گسیخت.

Definition: Cascara consists of the dried, whole or fragmented bark of Rhamnus purshianus D.

تعریف: پوست درخت کاسکارا، شامل پوست خشک، کامل یا خرد شده درخت Rhamnus purshianus D است.

Definition: Rhatany root, known as Peruvian rhatany, consists of the dried, usually fragmented, underground organs of Krameria triandra Ruiz and Pavon.

تعریف: رادیکال راتانی، که به عنوان راتانی پروئیدانی شناخته می شود، از اندام های زیرزمینی خشک، معمولاً خرد شده، Krameria triandra Ruiz و Pavon تشکیل شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید