crumpling

[ایالات متحده]/ˈkrʌmplɪŋ/
[بریتانیا]/ˈkrʌmplɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل فشار دادن یا له کردن چیزی به چین و چروک یا تا؛ چروک شدن

عبارات و ترکیب‌ها

crumpling paper

چروک کردن کاغذ

crumpling leaves

چروک کردن برگها

crumpling fabric

چروک کردن پارچه

crumpling plastic

چروک کردن پلاستیک

crumpling notes

چروک کردن یادداشت‌ها

crumpling wrappers

چروک کردن بسته‌بندی‌ها

crumpling up

چروک کردن بالا

crumpling edges

چروک کردن لبه‌ها

crumpling sheets

چروک کردن ورقه‌ها

crumpling documents

چروک کردن اسناد

جملات نمونه

the child was crumpling the paper in frustration.

کودک درحالی که از سر ناامیدی دست و پنجه نرم می‌کرد، کاغذ را مچاله کرد.

she found crumpling the fabric helped create a unique design.

او دریافت که مچاله کردن پارچه به ایجاد طرحی منحصر به فرد کمک می‌کند.

he was crumpling the old map to fit it in his pocket.

او داشت نقشه‌ی قدیمی را مچاله می‌کرد تا بتواند آن را در جیب خود جا دهد.

the artist used crumpling techniques to add texture to the artwork.

هنرمند از تکنیک‌های مچاله کردن برای افزودن بافت به اثر هنری استفاده کرد.

she noticed crumpling the leaves made them smell stronger.

او متوجه شد که مچاله کردن برگ‌ها باعث می‌شود عطر آن‌ها قوی‌تر شود.

crumpling the receipts helped him organize his finances.

مچاله کردن رسیدها به او کمک کرد تا امور مالی خود را سازماندهی کند.

the sound of crumpling paper filled the quiet room.

صدای مچاله شدن کاغذ اتاق آرام را پر کرد.

she was crumpling her homework in anger.

او در حال مچاله کردن تکالیفش از روی خشم بود.

crumpling the box made it easier to recycle.

مچاله کردن جعبه بازیافت آن را آسان‌تر کرد.

he enjoyed the sound of crumpling foil as he cooked.

او از صدای مچاله شدن فویل در حین آشپزی لذت می‌برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید