cubbyholes

[ایالات متحده]/'kʌbɪhəʊl/
[بریتانیا]/'kʌbɪhol/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مکان دنج برای ذخیره‌سازی یا نمایش.

جملات نمونه

Cubby: A small room; a cubbyhole; a small secluded room; a small compartment.

Cubby: اتاقی کوچک؛ یک فضای کوچک؛ اتاقی کوچک و منزوی؛ قسمتی کوچک.

She found a hidden cubbyhole in the attic.

او یک فضای کوچک مخفی در زیرشیرآه پیدا کرد.

The children played hide-and-seek in the cubbyhole.

بچه‌ها در فضای کوچک بازی گشت و پیدا کردن انجام می‌دادند.

He stored his important documents in the cubbyhole.

او اسناد مهم خود را در فضای کوچک نگهداری می‌کرد.

The cubbyhole under the stairs was used for storing shoes.

فضای کوچک زیر پله‌ها برای نگهداری کفش استفاده می‌شد.

The cubbyhole in the classroom held art supplies.

فضای کوچک در کلاس درس، لوازم هنری را در خود جای داده بود.

The cubbyhole in the wall was a perfect spot for keys.

فضای کوچک در دیوار، مکانی مناسب برای کلیدها بود.

She kept her diary hidden in the cubbyhole.

او دفتر خاطرات خود را در فضای کوچک پنهان نگه می‌داشت.

The cubbyhole in the kitchen stored spices and condiments.

فضای کوچک در آشپزخانه، ادویه‌ها و چاشنی‌ها را نگهداری می‌کرد.

The cubbyhole in the living room was used to display family photos.

فضای کوچک در اتاق نشیمن برای نمایش عکس‌های خانوادگی استفاده می‌شد.

He found a secret compartment in the cubbyhole of the old desk.

او یک محفظه مخفی در فضای کوچک میز قدیمی پیدا کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید