expansive

[ایالات متحده]/ɪkˈspænsɪv/
[بریتانیا]/ɪkˈspænsɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قابل گسترش، وسیع؛ دارای ذهن باز.

عبارات و ترکیب‌ها

expansive soil

خاک متورم

expansive cement

سیمان متورم

جملات نمونه

expansive domestic economic policies.

سیاست‌های اقتصادی داخلی گسترده.

the expansive glittering lake

دریاچه وسیع و درخشان

Miss Hatherby felt expansive and inclined to talk.

خانم هَثِر بی احساس وسعت و تمایل به صحبت کردن داشت.

The father was in an expansive mood and gave presents to all of his children.

پدر در حالتی وسعت‌گرا بود و به همه فرزندانش هدیه داد.

"Put differently , language is pliantly expansive so as to allow me to objectify a great variety of experiences coming my way in the course of my life."

به عبارت دیگر، زبان به طور انعطاف‌پذیری گسترش می‌یابد تا به من اجازه دهد انواع مختلفی از تجربیات را که در طول زندگی‌ام برایم رخ می‌دهند، ملموس کنم.

It elaborates the definitions of epimer and epimerization, states the applications of epimerization in medicine and pesticide,and points out its expansive prospect .

این موضوع تعاریف اپیمر و اپیمریزاسیون را شرح می‌دهد، کاربردهای اپیمریزاسیون در پزشکی و سموم دفع آفات را بیان می‌کند و چشم‌انداز وسیع آن را نشان می‌دهد.

The studies of city cinema images in contemporary film will improve the studies of film text in a more expansive cultural history context, which leads to a significative and irradiative method.

مطالعات تصاویر سینمای شهری در فیلم‌های معاصر، مطالعات متن فیلم را در بافت تاریخی فرهنگی وسیع‌تر بهبود می‌بخشد که منجر به روشی معنی‌دار و تابشی می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید