cubism

[ایالات متحده]/'kjuːbɪz(ə)m/
[بریتانیا]/'kjubɪzəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کوبیسم؛ یک جنبش هنر مدرن که بر اشکال هندسی و پرسپکتیو تأکید دارد

جملات نمونه

the exhibition put Cubism on the map.

نمایشگاه باعث معرفی كوبيزم شد.

The paintings of Paul Cézanne prefigured the rise of cubism in the early 20th century.

نقاشی‌های پل سزان، ظهور كوبيزم را در اوایل قرن بیستم پیش‌بینی کرد.

Picasso is known for his pioneering work in cubism.

پیکاسو به خاطر کارهای پیشگامانه او در كوبيزم شناخته شده است.

Cubism is a 20th-century avant-garde art movement.

كوبيزم جنبشی هنری آوانگارد قرن بیستم است.

Cubism emphasizes geometric shapes and abstract forms.

كوبيزم بر اشکال هندسی و فرم‌های انتزاعی تأکید دارد.

Artists like Braque and Gris were also associated with cubism.

هنرمندانی مانند براک و گریس نیز با كوبيزم مرتبط بودند.

Cubism influenced other art movements such as futurism and constructivism.

كوبيزم بر جنبش‌های هنری دیگر مانند آینده‌گرایی و سازه‌گرایی تأثیر گذاشت.

Cubism challenged traditional perspectives on art.

كوبيزم دیدگاه‌های سنتی در مورد هنر را به چالش کشید.

The use of multiple viewpoints is a characteristic of cubism.

استفاده از دیدگاه‌های متعدد، ویژگی كوبيزم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید