cubitieres

[ایالات متحده]/ˈkjuːbɪk/
[بریتانیا]/ˈkjuːbɪk/

ترجمه

adj. مربوط به مکعب یا اندازه‌گیری مکعبی؛ دارای سه بعد

عبارات و ترکیب‌ها

cubitieres exist

کیوبیتیه‌ها وجود دارند

rare cubitieres

کیوبیتیه‌های نادر

ancient cubitieres

کیوبیتیه‌های باستانی

cubitieres span

کیوبیتیه‌های بازه

lost cubitieres

کیوبیتیه‌های گم شده

hidden cubitieres

کیوبیتیه‌های پنهان

multiple cubitieres

چند کیوبیتیه

cubitieres connect

کیوبیتیه‌ها متصل می‌شوند

the cubitieres

کیوبیتیه‌ها

these cubitieres

این کیوبیتیه‌ها

جملات نمونه

the chef will cubitieres the onions before adding them to the soup.

شکف‌کردن پیاز قبل از اضافه کردن آن به سوپ.

please cubitieres the carrots into small even pieces for the stir-fry.

لطفاً سیب‌زمینی را به مکعب‌های کوچک و یکنواخت برای سالاد سریع‌پخت شکف کنید.

she learned to cubitieres the potatoes quickly and efficiently in culinary school.

او در مدرسه پоварی یاد گرفت که سریع و به طریقی کارآمد سیب‌زمینی را شکف کند.

the recipe instructs you to cubitieres the bell peppers finely for the salsa.

فرمول از شما می‌خواهد که فلفل‌های قرمز را به صورت نازک برای سالسا شکف کنید.

we need to cubitieres the cheese before sprinkling it over the pasta.

ما باید پنی را قبل از پاشیدن آن روی پاستا شکف کنیم.

the cook cubitieres the bread into uniform cubes for the thanksgiving stuffing.

پовар نان را به مکعب‌های یکنواخت برای پرکردن عید مسیحی شکف می‌کند.

make sure to cubitieres the mangoes uniformly so they cook evenly in the skewers.

مطمئن شوید که مانگو را به طور یکنواخت شکف کنید تا در چوب‌های گوشت به طور یکنواخت پخته شوند.

the butcher can cubitieres the beef for stew if you prefer smaller pieces.

اگر می‌خواهید قطعات کوچکتری داشته باشید، گوشت را می‌تواند برای گوشت‌پوره شکف کند.

after you cubitieres the vegetables, toss them with olive oil and herbs.

پس از شکف کردن سبزیجات، آن‌ها را با روغن زیتون و گیاهان دارویی مخلوط کنید.

professional chefs often cubitieres ingredients by hand for better control over the size.

چefs حرفه‌ای معمولاً مواد را به صورت دستی شکف می‌کنند تا کنترل بهتری بر اندازه داشته باشند.

the kitchen assistant was asked to cubitieres two pounds of apples for the pie.

کمک‌کار آشپزخانه از او خواسته شد تا دو پوند سیب را برای پای شکف کند.

when you cubitieres garlic, be careful not to crush it accidentally.

وقتی سیر را شکف می‌کنید، دقت کنید که به طور اتفاقی آن را فشرد نکنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید