cumbering

[ایالات متحده]/ˈkʌmbərɪŋ/
[بریتانیا]/ˈkʌmbərɪŋ/

ترجمه

vt. مانع شدن یا مسدود کردن
n. بار یا مانع؛ (Cumber) یک نام خانوادگی

عبارات و ترکیب‌ها

cumbering the flow

ایجاد وقفه در جریان

cumbering the process

ایجاد وقفه در فرآیند

cumbering the team

ایجاد وقفه برای تیم

cumbering the project

ایجاد وقفه در پروژه

cumbering the system

ایجاد وقفه در سیستم

cumbering the progress

ایجاد وقفه در پیشرفت

cumbering the task

ایجاد وقفه در انجام وظیفه

cumbering the schedule

ایجاد وقفه در برنامه زمانی

cumbering the operation

ایجاد وقفه در عملیات

cumbering the decision

ایجاد وقفه در تصمیم گیری

جملات نمونه

the extra baggage was cumbering our journey.

بار اضافی سفر ما را سنگین می‌کرد.

his cumbering attitude made it difficult to work as a team.

حرف‌های بی‌مورد و آزاردهنده‌اش باعث می‌شد به عنوان یک تیم کار کردن سخت باشد.

she felt cumbered by the heavy responsibilities at work.

او احساس می‌کرد که مسئولیت‌های سنگین کاری او را سنگین کرده است.

the cumbering details distracted us from the main issue.

جزئیات اضافی باعث منحرف شدن ما از مسئله اصلی شد.

he was cumbered by his own doubts and fears.

او به خاطر تردیدها و ترس‌های خودش سنگین شده بود.

don't let unnecessary tasks cumber your productivity.

اجازه ندهید وظایف غیرضروری بهره‌وری شما را کاهش دهند.

the cumbering regulations slowed down the project.

قوانین اضافی سرعت پروژه را کاهش دادند.

she found his cumbering presence hard to ignore.

او حضور آزاردهنده‌اش را نمی‌توانست نادیده بگیرد.

we need to eliminate cumbering factors to improve efficiency.

ما باید عوامل سنگین‌کننده را برای بهبود کارایی حذف کنیم.

his cumbering habits affected his health negatively.

عادت‌های آزاردهنده‌اش به طور منفی بر سلامتی‌اش تأثیر گذاشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید