cummerbund

[ایالات متحده]/'kʌməbʌnd/
[بریتانیا]/'kʌmɚbʌnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کمربند پوشیده شده توسط مردان هندی، سینه بند تزئینی
Word Forms

جملات نمونه

He wore a cummerbund with his tuxedo.

او یک کمربند با کت و شلواری خود پوشید.

The cummerbund added a touch of elegance to his outfit.

کمربند به لباس او ظاهری شیک و باوقار بخشید.

She tied the cummerbund around her waist.

او کمربند را دور کمر خود بست.

The cummerbund matched perfectly with his bow tie.

کمربند به خوبی با کراوات او هماهنگ بود.

He adjusted his cummerbund before heading out to the event.

او قبل از رفتن به مراسم، کمربند خود را تنظیم کرد.

The cummerbund was a traditional accessory for formal occasions.

کمربند یک لوازم جانبی سنتی برای مناسبت های رسمی بود.

She chose a cummerbund in a vibrant color to stand out.

او یک کمربند با رنگی زنده برای متمایز شدن انتخاب کرد.

The cummerbund completed his black-tie ensemble.

کمربند، لباس رسمی او را کامل کرد.

He felt confident wearing the cummerbund with his suit.

او با پوشیدن کمربند با کت و شلوارش احساس اعتماد به نفس کرد.

The cummerbund kept his shirt neatly tucked in.

کمربند پیراهن او را به طور مرتب در داخل شلوار نگه داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید