cumulation

[ایالات متحده]/ˌkju:mju'leiʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرآیند یا نتیجه انباشت یا جمع‌آوری.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

gradual accumulation

تکميل تدريجي

جملات نمونه

But the indexes of blood stream dynamics were steady and there were not anoxemia and the cumulation of CO2.

اما شاخص‌های پویایی جریان خون پایدار بودند و بی‌هوازی و تجمع دی‌اکسید کربن وجود نداشت.

نمونه‌های واقعی

You make a five minute video and the cumulation is that there’s a road with signs using metric?

شما یک ویدیو پنج دقیقه‌ای می‌سازید و نتیجه این است که جاده‌ای با علائم وجود دارد که از واحد‌های متریک استفاده می‌کند؟

منبع: Encyclopedia of Trivia Facts

Jason told him, his sense of injury and impotence feeding upon its own sound, so that after a time he forgot his haste in the violent cumulation of his self justification and his outrage.

جیسون به او گفت، احساس آسیب‌دیدگی و ناتوانی‌اش بر اساس صدای خودش تغذیه می‌شد، بنابراین پس از مدتی عجله خود را در تجمع خشونت‌آمیز توجیه خود و خشم خود فراموش کرد.

منبع: The Sound and the Fury

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید