cunctations

[ایالات متحده]/kʌŋkˈteɪʃənz/
[بریتانیا]/kʌŋkˈteɪʃənz/

ترجمه

n. عمل تأخیر یا به تعویق انداختن

عبارات و ترکیب‌ها

cunctations of time

اندیشه‌ها در مورد زمان

cunctations in action

اندیشه‌ها در عمل

cunctations of thought

اندیشه‌ها در مورد تفکر

cunctations of decision

اندیشه‌ها در مورد تصمیم‌گیری

cunctations in progress

اندیشه‌ها در حال پیشرفت

cunctations of will

اندیشه‌ها در مورد اراده

cunctations in planning

اندیشه‌ها در مورد برنامه‌ریزی

cunctations of action

اندیشه‌ها در مورد عمل

cunctations in response

اندیشه‌ها در پاسخ

cunctations of effort

اندیشه‌ها در مورد تلاش

جملات نمونه

his constant cunctations delayed the project significantly.

تأخیر قابل توجه پروژه ناشی از تعلل‌های مداوم او بود.

she was criticized for her cunctations in making the decision.

او به دلیل تعلل در تصمیم گیری مورد انتقاد قرار گرفت.

the team's cunctations led to missed opportunities.

تأخیرهای تیم منجر به از دست دادن فرصت‌ها شد.

we cannot afford any cunctations in this competitive market.

ما نمی‌توانیم در این بازار رقابتی هیچ‌گونه تعللی را متحمل شویم.

his cunctations were a source of frustration for his colleagues.

تعلل‌های او منبع ناراحتی برای همکارانش بود.

after much cunctation, they finally reached a consensus.

پس از تعلل فراوان، آنها سرانجام به اجماع رسیدند.

the manager's cunctations caused the team to lose motivation.

تعلل‌های مدیر باعث کاهش انگیزه تیم شد.

his cunctations in responding to emails were unprofessional.

تعلل او در پاسخ به ایمیل‌ها غیرحرفه‌ای بود.

cunctations in the approval process can hinder progress.

تأخیر در فرآیند تأیید می‌تواند پیشرفت را مختل کند.

they were tired of his cunctations and demanded action.

آنها از تعلل‌های او خسته شده بودند و خواستار اقدام شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید