cuneiform

[ایالات متحده]/ˈkjuːnɪfɔːm/
[بریتانیا]/ˈkjuːnɪfɔrm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوشتار میخی; استخوان میخی
adj. به شکل میخ; مربوط به کاراکترهای میخی; مرتبط با استخوان میخی

عبارات و ترکیب‌ها

cuneiform script

نگارش میخی

cuneiform tablets

قرص‌های میخی

cuneiform writing

نوشتار میخی

cuneiform symbols

نمادهای میخی

cuneiform language

زبان میخی

cuneiform inscriptions

نقش‌برجسته‌های میخی

cuneiform texts

متون میخی

cuneiform history

تاریخ میخی

cuneiform civilization

تمدن میخی

cuneiform scholars

محققان میخی

جملات نمونه

cuneiform was used in ancient mesopotamia.

زوایا در بین‌النهرین باستان استفاده شد.

the cuneiform script consists of wedge-shaped marks.

نوشتن تصویری به شکل خطوط منحصرف به فرد و نوک تیز است.

scholars study cuneiform tablets to learn about history.

محققان برای کسب اطلاعات در مورد تاریخ، لوح‌های تصویری را مطالعه می‌کنند.

cuneiform writing represents one of the earliest forms of writing.

نوشتن تصویری یکی از ابتدایی‌ترین شکل‌های نوشتاری است.

the deciphering of cuneiform was a significant achievement.

رمزگشایی از نوشتن تصویری یک دستاورد مهم بود.

many ancient civilizations used cuneiform for record-keeping.

تعدادی از تمدن‌های باستانی از نوشتن تصویری برای ثبت سوابق استفاده کردند.

cuneiform inscriptions can be found on various artifacts.

می‌توان کتیبه‌های تصویری را بر روی آثار مختلف یافت.

the study of cuneiform has revealed much about ancient cultures.

مطالعه نوشتن تصویری اطلاعات زیادی در مورد فرهنگ‌های باستانی آشکار کرده است.

learning cuneiform can be challenging for new students.

یادگیری نوشتن تصویری می‌تواند برای دانشجویان جدید چالش‌برانگیز باشد.

cuneiform was primarily written on clay tablets.

نوشتن تصویری عمدتاً بر روی لوح‌های گلی نوشته می‌شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید