curiousity

[ایالات متحده]/kjʊəˈrɒsɪti/
[بریتانیا]/kjʊrˈiːəsɪti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. علاقه به چیزی
شکل‌های واژه

جملات نمونه

curiosity killed the cat, but satisfaction brought it back.

علاقه‌مندی گربه را کشته، اما رضایت آن را بازمی‌گرداند.

i opened the door out of pure curiosity.

من به دلیل علاقه‌مندی خالص، در را باز کردم.

the scientist's burning curiosity led to a breakthrough discovery.

علاقه‌مندی شدید دانشمند منجر به کشفی بزرگ شد.

traveling satisfies my curiosity about different cultures.

سفر علاقه‌مندی من به فرهنگ‌های مختلف را برآورده می‌کند.

children have a natural curiosity that should be encouraged.

بچه‌ها علاقه‌مندی طبیعی دارند که باید تشویق شود.

her insatiable curiosity made her an excellent researcher.

علاقه‌مندی نامحدود او او را به یک محقق بسیار خوب تبدیل کرد.

the documentary piqued my curiosity about marine life.

مستند علاقه‌مندی من به زیست‌شناسی دریا را افزایش داد.

he looked at the strange object with obvious curiosity.

او با علاقه‌مندی واضحی به آن جسم عجیب نگاه کرد.

intellectual curiosity is the foundation of all learning.

علاقه‌مندی ذهنی پایه‌ای هر یادگیری است.

curiosity drove her to explore the abandoned house.

علاقه‌مندی او را به کاوش خانه ترکیده شده دوید.

the mystery sparked her curiosity and she couldn't rest until she solved it.

مystery علاقه‌مندی او را زیاد کرد و او تا زمانی که آن را حل نکرد خواب نمی‌کرد.

his curiosity got the better of him and he opened the forbidden book.

علاقه‌مندی او بر او غلبه کرد و او کتاب ممنوع را باز کرد.

the news article aroused public curiosity about the celebrity's private life.

مقاله خبری علاقه‌مندی عمومی به زندگی خصوصی ستاره را ایجاد کرد.

she followed the mysterious sound, driven by curiosity.

او به دلیل علاقه‌مندی به صدای مysterious پیوست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید