cuspidor

[ایالات متحده]/ˈkʌspɪdɔː/
[بریتانیا]/ˈkʌspɪdər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ظرفی برای بزاق یا بلغم
Word Forms
جمعcuspidors

عبارات و ترکیب‌ها

spit into cuspidor

تف کردن در قوطی دهانشویه

empty the cuspidor

خالی کردن قوطی دهانشویه

use the cuspidor

استفاده از قوطی دهانشویه

clean the cuspidor

تمیز کردن قوطی دهانشویه

cuspidor etiquette

ادب قوطی دهانشویه

place the cuspidor

قرار دادن قوطی دهانشویه

near the cuspidor

نزدیک قوطی دهانشویه

fill the cuspidor

پر کردن قوطی دهانشویه

avoid the cuspidor

اجتناب از قوطی دهانشویه

inspect the cuspidor

بازرسی قوطی دهانشویه

جملات نمونه

the cuspidor was placed in the corner of the room for convenience.

جاذبوی در گوشه اتاق برای راحتی قرار داده شد.

he used the cuspidor after rinsing his mouth.

او بعد از آب‌خیزى از جاذبوی استفاده کرد.

in the old days, a cuspidor was a common sight in barbershops.

در دوران قدیم، جاذبوی منظره‌ای رایج در آرایشگاه‌ها بود.

make sure to clean the cuspidor regularly to maintain hygiene.

مطمئن شوید که جاذبوی را به طور منظم برای حفظ بهداشت تمیز می‌کنید.

the dentist offered a cuspidor for the patient's convenience.

دندانپزشک جاذبوی را برای راحتی بیمار پیشنهاد داد.

some people find the cuspidor to be an outdated item.

برخی افراد جاذبوی را وسیله‌ای قدیمی‌شانه‌ می‌دانند.

he accidentally knocked over the cuspidor during the game.

او به طور تصادفی در حین بازی جاذبوی را واژگون کرد.

the cuspidor was filled with water for rinsing purposes.

جاذبوی با آب برای شستشو پر شد.

she noticed a decorative cuspidor in the antique shop.

او یک جاذبوی تزئینی را در مغازه عتیقه‌فروشی متوجه شد.

using a cuspidor is considered polite in certain cultures.

استفاده از جاذبوی در برخی فرهنگ‌ها مودبانه تلقی می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید