cutely

[ایالات متحده]/ˈkjuːtli/
[بریتانیا]/ˈkjuːtli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به روشی که جذاب یا دلنشین باشد

عبارات و ترکیب‌ها

smile cutely

لبخند به ناز

dress cutely

به ناز لباس پوشیدن

talk cutely

به ناز صحبت کردن

act cutely

به ناز بازی کردن

play cutely

به ناز بازی کردن

look cutely

به ناز نگاه کردن

behave cutely

به ناز رفتار کردن

sing cutely

به ناز خواندن

smirk cutely

لبخند موذیانه زدن

wave cutely

به ناز دست زدن

جملات نمونه

she smiled cutely at the puppy.

او با مهربانی و جذابیت به توله سگ لبخند زد.

the baby laughed cutely when playing with toys.

وقتی با اسباب بازی بازی می‌کرد، نوزاد به طور بامزه می‌خندید.

he dressed cutely for the party.

او به طور جذاب برای مهمانی لباس پوشید.

they sang cutely during the talent show.

آنها در طول برنامه استعداد به طور جذاب آواز خواندند.

the kitten looked cutely at the camera.

گربه به طور جذاب به دوربین نگاه کرد.

she spoke cutely to her stuffed animals.

او با مهربانی و جذابیت با خرس های اسباب بازی خود صحبت کرد.

he waved cutely to everyone at the event.

او با خوشحالی و جذابیت به همه در رویداد دست تکان داد.

the children danced cutely in their costumes.

کودکان با لباس هایشان به طور جذاب رقصیدند.

her drawings were cutely done with bright colors.

نقاشی های او به طور جذاب با رنگ های روشن انجام شده بودند.

the puppy wagged its tail cutely.

توله سگ به طور جذاب دم خود را تکان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید