smile cutely
لبخند به ناز
dress cutely
به ناز لباس پوشیدن
talk cutely
به ناز صحبت کردن
act cutely
به ناز بازی کردن
play cutely
به ناز بازی کردن
look cutely
به ناز نگاه کردن
behave cutely
به ناز رفتار کردن
sing cutely
به ناز خواندن
smirk cutely
لبخند موذیانه زدن
wave cutely
به ناز دست زدن
she smiled cutely at the puppy.
او با مهربانی و جذابیت به توله سگ لبخند زد.
the baby laughed cutely when playing with toys.
وقتی با اسباب بازی بازی میکرد، نوزاد به طور بامزه میخندید.
he dressed cutely for the party.
او به طور جذاب برای مهمانی لباس پوشید.
they sang cutely during the talent show.
آنها در طول برنامه استعداد به طور جذاب آواز خواندند.
the kitten looked cutely at the camera.
گربه به طور جذاب به دوربین نگاه کرد.
she spoke cutely to her stuffed animals.
او با مهربانی و جذابیت با خرس های اسباب بازی خود صحبت کرد.
he waved cutely to everyone at the event.
او با خوشحالی و جذابیت به همه در رویداد دست تکان داد.
the children danced cutely in their costumes.
کودکان با لباس هایشان به طور جذاب رقصیدند.
her drawings were cutely done with bright colors.
نقاشی های او به طور جذاب با رنگ های روشن انجام شده بودند.
the puppy wagged its tail cutely.
توله سگ به طور جذاب دم خود را تکان داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید