cystoid

[ایالات متحده]/ˈsɪstɔɪd/
[بریتانیا]/ˈsɪstɔɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شبیه کیست؛ مانند کیست؛ شبیه ساختار کیستیک
Word Forms
جمعcystoids

عبارات و ترکیب‌ها

cystoid space

فضای کیستوئید

cystoid lesion

ضایعه کیستوئید

cystoid degeneration

دژنراسیون کیستوئید

cystoid body

بدن کیستوئید

cystoid structure

ساختار کیستوئید

cystoid formation

تشکیل کیستوئید

cystoid disease

بیماری کیستوئید

cystoid change

تغییرات کیستوئید

cystoid fluid

مایع کیستوئید

cystoid appearance

ظاهر کیستوئید

جملات نمونه

the cystoid structure was examined under a microscope.

ساختار کیستوئید تحت میکروسکوپ مورد بررسی قرار گرفت.

doctors diagnosed her with a cystoid lesion.

پزشکان او را به دلیل یک ضایعه کیستوئید تشخیص دادند.

he experienced discomfort due to a cystoid formation.

او به دلیل تشکیل کیستوئید دچار ناراحتی شد.

the cystoid appearance can be indicative of several conditions.

ظاهر کیستوئید می‌تواند نشان‌دهنده چندین وضعیت باشد.

she underwent surgery to remove a cystoid mass.

او برای برداشتن توده کیستوئید عمل جراحی انجام داد.

research is ongoing to understand cystoid developments.

تحقیقات برای درک پیشرفت‌های کیستوئید در حال انجام است.

cystoid changes were observed in the imaging results.

تغییرات کیستوئید در نتایج تصویربرداری مشاهده شد.

the patient was informed about the cystoid nature of the growth.

به بیمار در مورد ماهیت کیستوئید رشد اطلاع داده شد.

her symptoms were consistent with a cystoid condition.

علائم او با یک وضعیت کیستوئید مطابقت داشت.

understanding cystoid formations is crucial for diagnosis.

درک تشکیل کیستوئید برای تشخیص بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید