dabbler

[ایالات متحده]/ˈdæblə/
[بریتانیا]/ˈdæblɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که به طور غیررسمی یا سطحی فعالیتی را انجام می‌دهد؛ فردی که بدون قصد جدی در فعالیتی شرکت می‌کند
Word Forms
جمعdabblers

عبارات و ترکیب‌ها

dabbler in art

هنرمند آماتور

dabbler in music

موسیقی‌دان آماتور

dabbler in science

دانشمند آماتور

dabbler in writing

نویسنده آماتور

dabbler in cooking

سرآشپز آماتور

dabbler in sports

ورزشکار آماتور

dabbler in photography

عکاس آماتور

dabbler in design

طراح آماتور

dabbler in gardening

باغبانی آماتور

dabbler in technology

متخصص فناوری آماتور

جملات نمونه

he is just a dabbler in painting.

او فقط یک علاقه‌مند به نقاشی است.

many dabblers try their hand at photography.

بسیاری از علاقه‌مندان سعی می‌کنند در عکاسی دستی داشته باشند.

she is a dabbler in various musical instruments.

او به انواع سازهای موسیقی علاقه دارد.

being a dabbler, he never commits to one hobby.

به عنوان یک علاقه‌مند، او هرگز به یک سرگرمی متعهد نمی‌شود.

as a dabbler in gardening, she enjoys planting flowers.

به عنوان یک علاقه‌مند به باغبانی، از کاشتن گل‌ها لذت می‌برد.

his dabbler status in cooking means he rarely follows recipes.

وضعیت علاقه‌مند او در آشپزی به این معنی است که به ندرت دستورالعمل‌ها را دنبال می‌کند.

many dabblers in writing find their voice over time.

بسیاری از علاقه‌مندان در نویسندگی، در طول زمان صدای خود را پیدا می‌کنند.

she considers herself a dabbler in fashion design.

او خود را به عنوان یک علاقه‌مند به طراحی مد در نظر می‌گیرد.

he is a dabbler in technology, always trying new gadgets.

او به عنوان یک علاقه‌مند به فناوری، همیشه در حال امتحان کردن گجت‌های جدید است.

as a dabbler in sports, he enjoys playing different games.

به عنوان یک علاقه‌مند به ورزش، از بازی کردن بازی‌های مختلف لذت می‌برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید