dadoed

[ایالات متحده]/ˈdeɪdəʊd/
[بریتانیا]/ˈdeɪdoʊd/

ترجمه

adj. دارای ویژگی دادی یا شبیه دادی

عبارات و ترکیب‌ها

dadoed up

بالا رفتن

dadoed down

پایین رفتن

dadoed out

بیرون رفتن

dadoed in

داخل رفتن

dadoed off

خاموش شدن

dadoed around

دور زدن

dadoed over

روی آن

dadoed through

از طریق

dadoed together

با هم

dadoed inside

درون

جملات نمونه

she dadoed her way through the difficult project.

او با زیرکی از پس پروژه دشوار برآمد.

he was dadoed into making a tough decision.

او به گونه ای وادار شد تا تصمیم سختی بگیرد.

they dadoed around the topic for hours.

آنها ساعت ها در مورد آن موضوع چرخیدند.

the team was dadoed by unexpected challenges.

گروه توسط چالش های غیرمنتظره تحت تأثیر قرار گرفت.

she felt dadoed by her friends' reactions.

او از واکنش های دوستانش تحت تأثیر قرار گرفت.

he dadoed his way through the conversation.

او با زیرکی از میان گفتگو عبور کرد.

they were dadoed into attending the event.

آنها به گونه ای وادار به شرکت در رویداد شدند.

she was dadoed by the sudden changes.

او از تغییرات ناگهانی تحت تأثیر قرار گرفت.

he was dadoed into believing the rumors.

او به گونه ای وادار به باور شایعات شد.

they dadoed around the issue without resolution.

آنها بدون رسیدن به راه حل، در مورد آن موضوع چرخیدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید