dairyman

[ایالات متحده]/'deərɪmən/
[بریتانیا]/'dɛrɪmən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک کارگر در دامداری، شخصی که گاوهای شیری را پرورش می‌دهد، صاحب یک مزرعه دامداری.
شکل‌های واژه
جمعdairymen

جملات نمونه

The dairyman milks the cows every morning.

دامدار هر روز صبح گاوها را شیر می‌دهد.

The dairyman delivers fresh milk to the local market.

دامدار شیر تازه را به بازار محلی تحویل می‌دهد.

The dairyman takes care of the dairy cows on the farm.

دامدار از گاوهای شیری در مزرعه مراقبت می‌کند.

The dairyman is responsible for maintaining the milking equipment.

دامدار مسئولیت نگهداری از تجهیزات شیردوشی را بر عهده دارد.

The dairyman monitors the health of the dairy herd.

دامدار بر سلامت گله دام نظارت می‌کند.

The dairyman processes the milk into various dairy products.

دامدار شیر را به محصولات لبنی مختلف تبدیل می‌کند.

The dairyman keeps detailed records of milk production.

دامدار سوابق دقیق تولید شیر را ثبت می‌کند.

The dairyman ensures that the cows are well-fed and comfortable.

دامدار اطمینان حاصل می‌کند که گاوها به خوبی تغذیه و راحت هستند.

The dairyman works long hours during the busy milking season.

دامدار در طول فصل شیردوشی شلوغ ساعت‌های طولانی کار می‌کند.

The dairyman prides himself on producing high-quality dairy products.

دامدار به تولید محصولات لبنی با کیفیت بالا افتخار می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید