| جمع | dayboys |
dayboy school
مدرسه پسرانه
dayboy life
زندگی پسرانه
dayboy rules
قوانین پسرانه
dayboy uniform
لباس پسرانه
dayboy friend
دوست پسرانه
dayboy community
جامعه پسرانه
dayboy activities
فعالیتهای پسرانه
dayboy culture
فرهنگ پسرانه
dayboy events
رویدادهای پسرانه
dayboy experience
تجربه پسرانه
the dayboy enjoyed his time at school.
پسر روزانه از گذراندن وقت خود در مدرسه لذت برد.
as a dayboy, he had to commute daily.
به عنوان یک پسر روزانه، او باید به طور روزانه رفت و آمد می کرد.
the dayboy participated in after-school activities.
پسر روزانه در فعالیت های بعد از مدرسه شرکت کرد.
being a dayboy allows for more family time.
بودن یک پسر روزانه این امکان را می دهد که زمان بیشتری را با خانواده بگذرانید.
the dayboy made friends quickly at school.
پسر روزانه به سرعت در مدرسه دوست پیدا کرد.
he preferred being a dayboy over a boarder.
او ترجیح می داد به جای خوابگاهی، پسر روزانه باشد.
the dayboy's schedule was quite busy.
برنامه پسر روزانه بسیار شلوغ بود.
dayboys often have a different routine than boarders.
پسران روزانه اغلب برنامه ای متفاوت از خوابگاهی ها دارند.
the dayboy attended all the school events.
پسر روزانه در تمام رویدادهای مدرسه شرکت کرد.
as a dayboy, he enjoyed going home every evening.
به عنوان یک پسر روزانه، او از رفتن به خانه هر شب لذت می برد.
dayboy school
مدرسه پسرانه
dayboy life
زندگی پسرانه
dayboy rules
قوانین پسرانه
dayboy uniform
لباس پسرانه
dayboy friend
دوست پسرانه
dayboy community
جامعه پسرانه
dayboy activities
فعالیتهای پسرانه
dayboy culture
فرهنگ پسرانه
dayboy events
رویدادهای پسرانه
dayboy experience
تجربه پسرانه
the dayboy enjoyed his time at school.
پسر روزانه از گذراندن وقت خود در مدرسه لذت برد.
as a dayboy, he had to commute daily.
به عنوان یک پسر روزانه، او باید به طور روزانه رفت و آمد می کرد.
the dayboy participated in after-school activities.
پسر روزانه در فعالیت های بعد از مدرسه شرکت کرد.
being a dayboy allows for more family time.
بودن یک پسر روزانه این امکان را می دهد که زمان بیشتری را با خانواده بگذرانید.
the dayboy made friends quickly at school.
پسر روزانه به سرعت در مدرسه دوست پیدا کرد.
he preferred being a dayboy over a boarder.
او ترجیح می داد به جای خوابگاهی، پسر روزانه باشد.
the dayboy's schedule was quite busy.
برنامه پسر روزانه بسیار شلوغ بود.
dayboys often have a different routine than boarders.
پسران روزانه اغلب برنامه ای متفاوت از خوابگاهی ها دارند.
the dayboy attended all the school events.
پسر روزانه در تمام رویدادهای مدرسه شرکت کرد.
as a dayboy, he enjoyed going home every evening.
به عنوان یک پسر روزانه، او از رفتن به خانه هر شب لذت می برد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید