dayboy

[ایالات متحده]/ˈdeɪbɔɪ/
[بریتانیا]/ˈdeɪbɔɪ/

ترجمه

n. (دانش‌آموزی در یک مدرسه شبانه‌روزی که در خانه زندگی می‌کند و به مدرسه می‌رود)
Word Forms
جمعdayboys

عبارات و ترکیب‌ها

dayboy school

مدرسه پسرانه

dayboy life

زندگی پسرانه

dayboy rules

قوانین پسرانه

dayboy uniform

لباس پسرانه

dayboy friend

دوست پسرانه

dayboy community

جامعه پسرانه

dayboy activities

فعالیت‌های پسرانه

dayboy culture

فرهنگ پسرانه

dayboy events

رویدادهای پسرانه

dayboy experience

تجربه پسرانه

جملات نمونه

the dayboy enjoyed his time at school.

پسر روزانه از گذراندن وقت خود در مدرسه لذت برد.

as a dayboy, he had to commute daily.

به عنوان یک پسر روزانه، او باید به طور روزانه رفت و آمد می کرد.

the dayboy participated in after-school activities.

پسر روزانه در فعالیت های بعد از مدرسه شرکت کرد.

being a dayboy allows for more family time.

بودن یک پسر روزانه این امکان را می دهد که زمان بیشتری را با خانواده بگذرانید.

the dayboy made friends quickly at school.

پسر روزانه به سرعت در مدرسه دوست پیدا کرد.

he preferred being a dayboy over a boarder.

او ترجیح می داد به جای خوابگاهی، پسر روزانه باشد.

the dayboy's schedule was quite busy.

برنامه پسر روزانه بسیار شلوغ بود.

dayboys often have a different routine than boarders.

پسران روزانه اغلب برنامه ای متفاوت از خوابگاهی ها دارند.

the dayboy attended all the school events.

پسر روزانه در تمام رویدادهای مدرسه شرکت کرد.

as a dayboy, he enjoyed going home every evening.

به عنوان یک پسر روزانه، او از رفتن به خانه هر شب لذت می برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید