disabling

[ایالات متحده]/[ˈdɪsˌeɪblɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈdɪsˌeɪblɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj.باعث ناتوانی یا از کار افتادن کسی یا چیزی؛ ناتوان‌کننده؛ از کار انداختن.
v.باعث ناتوانی یا از کار افتادن کسی یا چیزی؛ ناتوان‌کننده؛ از کار انداختن.
n.عمل از کار انداختن چیزی.

عبارات و ترکیب‌ها

disabling condition

وضعیت غیرفعال

disabling injury

آسیب غیرفعال

disabling effect

اثر غیرفعال

disabling factor

عامل غیرفعال

disabling technology

فناوری غیرفعال

disabling access

دسترسی غیرفعال

disabling feature

ویژگی غیرفعال

disabling someone

غیرفعال کردن کسی

disabling device

دستگاه غیرفعال

disabling system

سیستم غیرفعال

جملات نمونه

the accident resulted in disabling the car's brakes.

تصادف باعث از کار افتادن ترمزهای ماشین شد.

a power outage can be disabling for businesses.

قطع برق می‌تواند برای مشاغل ناتوان‌کننده باشد.

the software update fixed the disabling bug.

به‌روزرسانی نرم‌افزار اشکال ناتوان‌کننده را رفع کرد.

disabling the security feature is not recommended.

غیرفعال کردن ویژگی امنیتی توصیه نمی‌شود.

the storm left many roads temporarily disabling traffic.

طوفان باعث شد بسیاری از جاده‌ها به طور موقت ترافیک را مختل کنند.

he experienced a disabling fear of public speaking.

او ترس شدیدی از صحبت کردن در جمع داشت.

disabling the firewall could expose your network.

غیرفعال کردن فایروال می‌تواند شبکه شما را در معرض خطر قرار دهد.

the injury was disabling, preventing him from working.

آسیب‌دیدگی باعث ناتوانی او شد و از کار کردنش جلوگیری کرد.

disabling the auto-save feature is risky.

غیرفعال کردن ویژگی ذخیره‌سازی خودکار خطرناک است.

a disabling condition limited her mobility.

یک وضعیت ناتوان‌کننده تحرک او را محدود کرد.

the system administrator disabled the user account.

مدیر سیستم حساب کاربری را غیرفعال کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید