he declaims loudly
او با صدای بلند اعلام میکند
she declaims passionately
او با اشتیاق اعلام میکند
they declaim together
آنها با هم اعلام میکنند
he declaims eloquently
او به طور فصیح اعلام میکند
she declaims poetry
او شعر اعلام میکند
he declaims against
او علیه اعلام میکند
the politician declaims against corruption in his speeches.
سیاستمدار در سخنرانیهای خود با فساد مخالفت میکند.
she often declaims poetry at local events.
او اغلب در رویدادهای محلی شعر میخواند.
the professor declaims the importance of critical thinking.
استاد اهمیت تفکر انتقادی را برجسته میکند.
he declaims passionately about environmental issues.
او با شور و شوق در مورد مسائل زیست محیطی صحبت میکند.
the actor declaims his lines with great emotion.
بازیگر دیالوگهای خود را با احساسات فراوان اجرا میکند.
during the rally, she declaims for social justice.
در گردهمایی، او برای عدالت اجتماعی صحبت میکند.
he declaims against the injustices of the system.
او با بیعدالتیهای سیستم مخالفت میکند.
the artist declaims his vision for a better future.
هنرمند چشمانداز خود را برای آیندهای بهتر بیان میکند.
in her speech, she declaims the need for change.
در سخنرانی خود، او نیاز به تغییر را برجسته میکند.
the director declaims the themes of his latest film.
کارگردان مضامین آخرین فیلم خود را بیان میکند.
he declaims loudly
او با صدای بلند اعلام میکند
she declaims passionately
او با اشتیاق اعلام میکند
they declaim together
آنها با هم اعلام میکنند
he declaims eloquently
او به طور فصیح اعلام میکند
she declaims poetry
او شعر اعلام میکند
he declaims against
او علیه اعلام میکند
the politician declaims against corruption in his speeches.
سیاستمدار در سخنرانیهای خود با فساد مخالفت میکند.
she often declaims poetry at local events.
او اغلب در رویدادهای محلی شعر میخواند.
the professor declaims the importance of critical thinking.
استاد اهمیت تفکر انتقادی را برجسته میکند.
he declaims passionately about environmental issues.
او با شور و شوق در مورد مسائل زیست محیطی صحبت میکند.
the actor declaims his lines with great emotion.
بازیگر دیالوگهای خود را با احساسات فراوان اجرا میکند.
during the rally, she declaims for social justice.
در گردهمایی، او برای عدالت اجتماعی صحبت میکند.
he declaims against the injustices of the system.
او با بیعدالتیهای سیستم مخالفت میکند.
the artist declaims his vision for a better future.
هنرمند چشمانداز خود را برای آیندهای بهتر بیان میکند.
in her speech, she declaims the need for change.
در سخنرانی خود، او نیاز به تغییر را برجسته میکند.
the director declaims the themes of his latest film.
کارگردان مضامین آخرین فیلم خود را بیان میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید