decommercialise

[ایالات متحده]/diːkəˈmɜːʃəlaɪz/
[بریتانیا]/diːkəˈmɜrʃəlaɪz/

ترجمه

vt.,vi. برای حذف جنبه‌های تجاری از چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

decommercialise industry

غیرتجاری‌سازی صنعت

decommercialise services

غیرتجاری‌سازی خدمات

decommercialise market

غیرتجاری‌سازی بازار

decommercialise economy

غیرتجاری‌سازی اقتصاد

decommercialise products

غیرتجاری‌سازی محصولات

decommercialise activities

غیرتجاری‌سازی فعالیت‌ها

decommercialise resources

غیرتجاری‌سازی منابع

decommercialise education

غیرتجاری‌سازی آموزش

decommercialise healthcare

غیرتجاری‌سازی مراقبت‌های بهداشتی

decommercialise culture

غیرتجاری‌سازی فرهنگ

جملات نمونه

the government plans to decommercialise public services.

طرح‌های دولت برای غیرتجاری‌سازی خدمات عمومی

many activists advocate to decommercialise education.

بسیاری از فعالان از غیرتجاری‌سازی آموزش حمایت می‌کنند.

we need to decommercialise the healthcare system for better access.

ما نیاز به غیرتجاری‌سازی سیستم بهداشت و درمان برای دسترسی بهتر داریم.

efforts to decommercialise art can lead to more creativity.

تلاش برای غیرتجاری‌سازی هنر می‌تواند منجر به افزایش خلاقیت شود.

they aim to decommercialise the internet to protect user privacy.

آنها قصد دارند اینترنت را غیرتجاری‌سازی کنند تا از حریم خصوصی کاربران محافظت کنند.

to decommercialise the environment, we must change our consumption habits.

برای غیرتجاری‌سازی محیط زیست، باید عادات مصرفی خود را تغییر دهیم.

some organizations work to decommercialise the music industry.

برخی از سازمان‌ها برای غیرتجاری‌سازی صنعت موسیقی تلاش می‌کنند.

we should consider ways to decommercialise our local markets.

ما باید راه‌هایی برای غیرتجاری‌سازی بازارهای محلی خود در نظر بگیریم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید