defector

[ایالات متحده]/dɪ'fektə/
[بریتانیا]/dɪˈf ɛktɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خائن; فراری; مرتد

جملات نمونه

the candidate's campaign handlers; the defector's handlers.

مدیران کمپین نامزد؛ مدیران فراری

baby-sat the children; baby-sat the Soviet defector; baby-sit a breaking news story.

نگهداری از کودکان؛ نگهداری از فراری شوروی؛ پوشش یک خبر فوری

The defector provided valuable information to the authorities.

فراری اطلاعات ارزشمندی را در اختیار مقامات قرار داد.

The government is offering protection to the defector.

دولت در حال ارائه محافظت به فراری است.

The defector's family was left behind in their home country.

خانواده فراری در کشورشان رها شده بودند.

The defector sought political asylum in a foreign embassy.

فراری به دنبال پناهندگی سیاسی در سفارت یک کشور خارجی بود.

The defector's decision to leave was a difficult one.

تصمیم فراری برای ترک، تصمیمی دشوار بود.

The defector's story shed light on the inner workings of the regime.

داستان فراری روشناسی بر عملکرد داخلی رژیم انداخت.

The defector risked his life to escape across the border.

فراری برای فرار از مرز جان خود را به خطر انداخت.

The defector's identity was kept secret for security reasons.

هویت فراری به دلایل امنیتی مخفی نگه داشته شد.

The defector was debriefed by intelligence agents upon arrival.

فراری پس از ورود توسط عوامل اطلاعاتی بازجویی شد.

The defector's testimony was crucial in the investigation.

شهادت فراری در تحقیقات بسیار مهم بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید