delegates

[ایالات متحده]/ˈdɛlɪɡeɪts/
[بریتانیا]/ˈdɛlɪɡeɪts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نمایندگان یا اعضای یک هیئت

عبارات و ترکیب‌ها

delegate votes

تقسیم آرا

delegate authority

تفویض اختیار

delegate responsibilities

تفویض مسئولیت‌ها

delegate tasks

تفویض وظایف

delegate meeting

جلسه نمایندگی

delegate selection

انتخاب نماینده

delegate representation

نمایندگی

delegate assembly

مجلس نمایندگان

delegate role

نقش نماینده

delegate feedback

بازخورد نماینده

جملات نمونه

the conference delegates arrived early to prepare for the event.

نمایندگان کنفرانس زود رسیدند تا برای رویداد آماده شوند.

she delegates tasks to her team to improve efficiency.

او وظایف را به تیم خود محول می‌کند تا بهره‌وری را بهبود بخشد.

each country sent delegates to discuss the treaty.

هر کشور نمایندگانی را برای بحث در مورد پیمان فرستاد.

the manager delegates authority to empower her staff.

مدیر اختیار را به کارکنان خود تفویض می‌کند تا آن‌ها را توانمند سازد.

delegates must register before the deadline.

نمایندگان باید قبل از مهلت مقرر ثبت نام کنند.

the delegates debated the proposed changes for hours.

نمایندگان ساعت‌ها تغییرات پیشنهادی را مورد بحث قرار دادند.

she was one of the delegates chosen for the summit.

او یکی از نمایندگانی بود که برای اجلاس انتخاب شد.

he often delegates his responsibilities to others.

او اغلب مسئولیت‌های خود را به دیگران تفویض می‌کند.

delegates from various organizations gathered to share ideas.

نمایندگانی از سازمان‌های مختلف برای تبادل ایده گرد هم آمدند.

the delegates voted on the final proposal.

نمایندگان در مورد پیشنهاد نهایی رای دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید