centralizes

[ایالات متحده]/ˈsɛnt(r)əlaɪzɪz/
[بریتانیا]/ˌsɛnˈtrəl.aɪzɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تحت کنترل یک مقام مرکزی قرار می‌دهد؛ متمرکز می‌کند.

عبارات و ترکیب‌ها

centralizes data

متمرکز کردن داده‌ها

centralizes resources

متمرکز کردن منابع

centralizes control

متمرکز کردن کنترل

centralizes information

متمرکز کردن اطلاعات

centralizes operations

متمرکز کردن عملیات

centralizes management

متمرکز کردن مدیریت

centralizes decision-making

متمرکز کردن تصمیم‌گیری

centralizes services

متمرکز کردن خدمات

centralizes support

متمرکز کردن پشتیبانی

centralizes functions

متمرکز کردن توابع

جملات نمونه

the new software centralizes all data management tasks.

نرم‌افزار جدید، وظایف مدیریت داده را متمرکز می‌کند.

our company centralizes its operations to improve efficiency.

شرکت ما عملیات خود را متمرکز می‌کند تا کارایی را بهبود بخشد.

this system centralizes communication between departments.

این سیستم ارتباطات بین بخش‌ها را متمرکز می‌کند.

the platform centralizes user feedback for better service.

این پلتفرم بازخورد کاربران را برای ارائه خدمات بهتر متمرکز می‌کند.

the organization centralizes decision-making to streamline processes.

این سازمان تصمیم‌گیری را متمرکز می‌کند تا فرآیندها را ساده کند.

the government centralizes services to better serve citizens.

دولت خدمات را متمرکز می‌کند تا بهتر به شهروندان خدمت کند.

they centralize their marketing efforts to reach a wider audience.

آنها تلاش‌های بازاریابی خود را متمرکز می‌کنند تا به مخاطبان گسترده‌تری دست یابند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید