deliverable

[ایالات متحده]/dɪˈlɪv.ər.ə.bəl/
[بریتانیا]/dɪˈlɪv.ɚ.ə.bəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قابل تحویل یا ارائه؛ قابل تسویه یا انجام در یک زمینه تجاری

عبارات و ترکیب‌ها

final deliverable

تحویل نهایی

project deliverable

تحویل پروژه

key deliverable

تحویل کلیدی

deliverable deadline

مهلت تحویل

deliverable status

وضعیت تحویل

deliverable list

لیست تحویل

deliverable review

بررسی تحویل

deliverable document

سند تحویل

deliverable criteria

معیارهای تحویل

deliverable quality

کیفیت تحویل

جملات نمونه

the team needs to finalize the deliverable by friday.

تیم باید تحویل محصول را تا روز جمعه نهایی کند.

our deliverable includes a detailed project report.

تحویل ما شامل یک گزارش پروژه دقیق است.

we must ensure that every deliverable meets the client's expectations.

ما باید اطمینان حاصل کنیم که هر تحویل محصول با انتظارات مشتری مطابقت دارد.

the deliverable should be submitted in both digital and printed formats.

تحویل محصول باید هم به صورت دیجیتال و هم به صورت چاپی ارسال شود.

each deliverable is subject to a quality review process.

هر تحویل محصول مشمول فرآیند بررسی کیفیت است.

we are tracking the progress of each deliverable closely.

ما به دقت پیشرفت هر تحویل محصول را پیگیری می کنیم.

the final deliverable will be presented at the conference.

تحویل محصول نهایی در کنفرانس ارائه خواهد شد.

clients often request revisions before accepting the deliverable.

مشتریان اغلب قبل از پذیرش تحویل محصول، درخواست بازبینی می کنند.

we must clarify the criteria for the deliverable with the stakeholders.

ما باید معیارهای تحویل محصول را با ذینفعان مشخص کنیم.

the team celebrated after successfully delivering the final deliverable.

تیم پس از تحویل موفقیت آمیز تحویل محصول نهایی جشن گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید