demasculinisation

[ایالات متحده]//ˌdiːˌmæskjʊlɪnaɪˈzeɪʃn//
[بریتانیا]//ˌdiːˌmæskjʊlɪnəˈzeɪʃn//

ترجمه

n. فرایند گرفتن ویژگی‌های یا نقش معمول مردانه از یک مرد.
v. گرفتن ویژگی‌ها یا صفات مردانه از.

عبارات و ترکیب‌ها

demasculinisation process

فرآیند دیماسکولینیزاسیون

demasculinisation trend

رُوند دیماسکولینیزاسیون

demasculinisation debate

مباحثه دیماسکولینیزاسیون

demasculinisation effects

اثرات دیماسکولینیزاسیون

demasculinisation theory

نظریه دیماسکولینیزاسیون

demasculinisation movement

تحرک دیماسکولینیزاسیون

demasculinisation policies

سیاست‌های دیماسکولینیزاسیون

demasculinisation research

پژوهش‌های دیماسکولینیزاسیون

demasculinisation impacts

تأثیرات دیماسکولینیزاسیون

demasculinisation discourse

گفت‌وگوی دیماسکولینیزاسیون

جملات نمونه

cultural demasculinisation has become a significant trend in modern societies.

دیماسولینیزاسیون فرهنگی به یک روند مهم در جوامع مدرن تبدیل شده است.

the demasculinisation of men is often discussed in academic circles.

دیماسولینیزاسیون مردان معمولاً در دایره‌های آکادمیک بحث می‌شود.

some critics argue that political demasculinisation leads to social decay.

برخی منتقدان می‌گویند که دیماسولینیزاسیون سیاسی منجر به فساد اجتماعی می‌شود.

the gradual demasculinisation process affects traditional gender roles.

فرآیند دیماسولینیزاسیون تدریجی بر روی نقش‌های جنسی سنتی تأثیر می‌گذارد.

social demasculinisation trends are evident in contemporary media.

روند دیماسولینیزاسیون اجتماعی در رسانه‌های معاصر قابل مشاهده است.

the demasculinisation debate continues to polarise public opinion.

بحث درباره دیماسولینیزاسیون هنوز افکار عمومی را میانه‌گذاری می‌کند.

cultural critics blame political demasculinisation for changing family structures.

منتقدان فرهنگی دیماسولینیزاسیون سیاسی را مسئول تغییر ساختار خانواده می‌دانند.

some researchers study the psychological effects of demasculinisation.

برخی محققان تأثیرات روانشناختی دیماسولینیزاسیون را مطالعه می‌کنند.

the demasculinisation movement challenges traditional masculinity.

رُوند دیماسولینیزاسیون به مفهوم سنتی مردانگی چالش می‌آورد.

educational policies may contribute to social demasculinisation.

سیاست‌های آموزشی ممکن است به دیماسولینیزاسیون اجتماعی کمک کنند.

the rapid demasculinisation of popular culture concerns traditionalists.

تغییر سریع فرهنگ جمعی در جهت دیماسولینیزاسیون نگرانی افراد سنت‌گرا را به همراه دارد.

some sociologists link economic changes to demographic demasculinisation.

برخی علوم اجتماعی تغییرات اقتصادی را به دیماسولینیزاسیون جمعیتی مرتبط می‌دانند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید