dementedness

[ایالات متحده]/dɪˈmɛntɪdnəs/
[بریتانیا]/dɪˈmɛntɪdnəs/

ترجمه

n. وضعیت یا حالت بی‌خیالی؛ عقل‌نابودی یا ناپایداری روانی
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

sheer dementedness

دیوانگی کامل

complete dementedness

دیوانگی کامل

total dementedness

دیوانگی کامل

جملات نمونه

the early signs of dementedness include memory loss and confusion.

نشانه های اولیه بیماری دementia شامل فراموشی و اضطراب می باشد.

progressive dementedness often affects elderly patients.

دementia پیشرفتی اغلب بیماران سالمند را تحت تأثیر قرار می دهد.

dementedness associated with alzheimer's disease is common in older adults.

دementia مرتبط با بیماری آلزایمر در افراد مسن رایج است.

severe dementedness requires constant care and supervision.

دementia شدید نیاز به مراقبت و نظارت مداوم دارد.

the doctor diagnosed him with vascular dementedness after the stroke.

پزشک پس از ایسکیمی، او را مبتلا به دementia عروقی تشخیص داد.

family members struggle to cope with a loved one's dementedness.

اعضای خانواده با مقابله با دementia یک عزیز دچار دشواری می شوند.

early detection of dementedness can slow its progression.

تشخیص زودهنگام دementia می تواند پیشرفت آن را کند کند.

dementedness in its advanced stages can lead to complete dependency.

در مراحل پیشرفته، دementia می تواند به وابستگی کامل منجر شود.

research shows a link between depression and dementedness.

پژوهش ها نشان می دهند که بین افسردگی و دementia ارتباطی وجود دارد.

the dementedness worsened over the course of several years.

دementia در مسیر چندین سال تشدید شد.

some forms of dementedness are reversible if treated early.

برخی از اشکال دementia در صورت درمان زودهنگام قابل بازگشت هستند.

he showed clear symptoms of frontotemporal dementedness.

او علائم واضحی از دementia فرونتوتیمپرال نشان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید