normalcy

[ایالات متحده]/ˈnɔː.məl.si/
[بریتانیا]/ˈnɔːr.məl.si/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت عادی بودن؛ وضعیت عادی یا معمول بودن

عبارات و ترکیب‌ها

return to normalcy

بازگشت به حالت عادی

normalcy bias

تعصبِ نرمال

achieve normalcy

رسیدن به نرمال بودن

sense of normalcy

حس نرمال بودن

normalcy restored

نرمال بودن بازگشته است

normalcy in society

نرمال بودن در جامعه

normalcy returns

نرمال بودن بازمی‌گردد

temporary normalcy

نرمال بودن موقت

normalcy after crisis

نرمال بودن پس از بحران

normalcy is key

نرمال بودن کلیدی است

جملات نمونه

after the crisis, the community sought to restore normalcy.

پس از بحران، جامعه به دنبال بازگرداندن شرایط عادی بود.

normalcy in daily routines can help reduce stress.

وضعیت عادی در روال‌های روزمره می‌تواند به کاهش استرس کمک کند.

finding normalcy after a major life change is important.

پیدا کردن حالت عادی پس از یک تغییر بزرگ در زندگی مهم است.

the government aimed to bring back normalcy as quickly as possible.

دولت به دنبال بازگرداندن سریع شرایط عادی بود.

many people yearn for a return to normalcy after the pandemic.

بسیاری از مردم پس از همه‌گیری مشتاق بازگشت به حالت عادی هستند.

she struggled to find normalcy in her chaotic life.

او برای پیدا کردن حالت عادی در زندگی آشفته‌اش تلاش کرد.

normalcy is often disrupted by unexpected events.

وضعیت عادی اغلب توسط رویدادهای غیرمنتظره مختل می‌شود.

schools are working hard to achieve a sense of normalcy.

مدارس برای دستیابی به حس حالت عادی سخت تلاش می‌کنند.

he felt a sense of normalcy when he returned home.

وقتی به خانه برگشت، احساس کرد که حالت عادی را به دست آورده است.

normalcy can be comforting during uncertain times.

حالت عادی می‌تواند در زمان‌های نامطمئن آرامش‌بخش باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید