depravedly immoral
بیاخلاقی به شدت
depravedly wicked
به شدت شرور
depravedly selfish
به شدت خودخواه
depravedly corrupt
به شدت فاسد
depravedly cruel
به شدت بیرحم
depravedly violent
به شدت خشن
depravedly perverse
به شدت منحرف
depravedly sadistic
به شدت سادیستیک
depravedly indulgent
به شدت خودنما
depravedly hedonistic
به شدت هَدوֹنیست
he behaved depravedly at the party.
او به طرز فجیعی در مهمانی رفتار کرد.
she spoke depravedly about her former friends.
او به طرز فجیعی درباره دوستان سابقش صحبت کرد.
the movie depicted depravedly violent scenes.
فیلم صحنه های خشونت آمیز به طرز فجیعی به تصویر کشید.
they laughed depravedly at the misfortunes of others.
آنها به طرز فجیعی به بدبختی های دیگران خندیدند.
his thoughts were depravedly twisted.
افکار او به طرز فجیعی تحریف شده بودند.
she wrote depravedly about her darkest fantasies.
او به طرز فجیعی درباره تاریک ترین فانتزی هایش نوشت.
the story unfolded depravedly, shocking the audience.
داستان به طرز فجیعی پیش رفت و مخاطبان را شوکه کرد.
they acted depravedly, showing no remorse.
آنها به طرز فجیعی رفتار کردند و هیچ پشیمانی نشان ندادند.
his depravedly selfish actions hurt many people.
اقدامات خودخواهانه او به طرز فجیعی باعث آسیب رساندن به بسیاری از مردم شد.
the novel explores depravedly moral dilemmas.
رمان معضلات اخلاقی به طرز فجیعی را بررسی می کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید