depravedly

[ایالات متحده]/dɪˈpreɪvdli/
[بریتانیا]/dɪˈpreɪvdli/

ترجمه

adv. به شیوه‌ای از نظر اخلاقی فاسد

عبارات و ترکیب‌ها

depravedly immoral

بی‌اخلاقی به شدت

depravedly wicked

به شدت شرور

depravedly selfish

به شدت خودخواه

depravedly corrupt

به شدت فاسد

depravedly cruel

به شدت بی‌رحم

depravedly violent

به شدت خشن

depravedly perverse

به شدت منحرف

depravedly sadistic

به شدت سادیستیک

depravedly indulgent

به شدت خودنما

depravedly hedonistic

به شدت هَدوֹنیست

جملات نمونه

he behaved depravedly at the party.

او به طرز فجیعی در مهمانی رفتار کرد.

she spoke depravedly about her former friends.

او به طرز فجیعی درباره دوستان سابقش صحبت کرد.

the movie depicted depravedly violent scenes.

فیلم صحنه های خشونت آمیز به طرز فجیعی به تصویر کشید.

they laughed depravedly at the misfortunes of others.

آنها به طرز فجیعی به بدبختی های دیگران خندیدند.

his thoughts were depravedly twisted.

افکار او به طرز فجیعی تحریف شده بودند.

she wrote depravedly about her darkest fantasies.

او به طرز فجیعی درباره تاریک ترین فانتزی هایش نوشت.

the story unfolded depravedly, shocking the audience.

داستان به طرز فجیعی پیش رفت و مخاطبان را شوکه کرد.

they acted depravedly, showing no remorse.

آنها به طرز فجیعی رفتار کردند و هیچ پشیمانی نشان ندادند.

his depravedly selfish actions hurt many people.

اقدامات خودخواهانه او به طرز فجیعی باعث آسیب رساندن به بسیاری از مردم شد.

the novel explores depravedly moral dilemmas.

رمان معضلات اخلاقی به طرز فجیعی را بررسی می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید