depressive

[ایالات متحده]/dɪ'presɪv/
[بریتانیا]/dɪ'prɛsɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ناامید یا در روحیه پایین.

عبارات و ترکیب‌ها

depressive disorder

اختلال افسردگی

major depressive disorder

اختلال افسردگی اساسی

جملات نمونه

steroids have a depressive effect on the immune system.

استروئیدها اثر افسرده‌کننده‌ای بر سیستم ایمنی دارند.

everyone gets their downs, their depressive periods.

همه دچار دوران‌های غمگین و دوره‌های افسردگی می‌شوند.

The most common are major depressive disorder and dysthymic disorder.

شایع‌ترین آن‌ها اختلال افسردگی اساسی و اختلال افسردگی مزاحم هستند.

In this way, humanity may rid itself of depressive implication and men can habitate poetically on this land.

به این ترتیب، بشر ممکن است از تأثیرات افسردگی خلاص شود و مردان بتوانند به طور شاعرانه در این سرزمین زندگی کنند.

Depressive disorders are a heterogeneous group of conditions that share the common symptom of dysphoric mood.

اختلالات افسردگی گروهی ناهمگن از شرایط هستند که علامتی مشترک به نام خلق و خوی ناراضی دارند.

This disorder is a longitudinal diagnosis and its clinical symptoms include hypomania, mania, mixed states, major depressive episode, hyperthymic temperament and depressive mixed state.

این اختلال یک تشخیص طولی است و علائم بالینی آن شامل هیپومانیا، مانیا، حالات ترکیبی، اپیزود افسردگی اساسی، خلق و خوی هایپر تیمیک و حالت افسردگی ترکیبی است.

The depressive patients with APOEε4 allele had significantly higher level of TC and APOB、higher retardation scores of HAMD17 compared with those of patients without it.

بیماران افسرده با آلل APOEε4 سطح بالاتر TC و APOB و همچنین نمرات تأخیر بیشتر در مقیاس HAMD17 در مقایسه با بیمارانی که این آلل را نداشتند، داشتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید